الویس و مشکل با بیوگرافی موزیسین


باز لورمن الویس فقط یک فیلم گیج کننده نیست این نوع خاصی از گیجی را برمی انگیزد: شما می دانید که یک فیلم بزرگ و پرخاشگر درباره یک مرد بسیار معروف را تماشا کرده اید، اما دقیقاً مطمئن نیستید که چرا.

می توان گفت دلیلش این است که موضوع ظاهری آن، خوب، الویس است. در الویس پادشاه. همه الویس را دوست دارند یا حداقل آهنگ های او را می دانند. البته او لیاقت یک فیلم را دارد.

اما فیلم زندگی‌نامه‌ای نوازنده – مانند پسرعموهایش، شخصیت تاریخی زندگی‌نامه‌ای و درام مبتنی بر یک داستان واقعی – برای توجیه وجودش به چیزی بیش از مجموعه‌ای از حقایق و دسته‌ای از طرفداران داخلی نیاز دارد. به تعبیری که نویسندگان غیرداستانی به کار می برند، وقایع زندگی الویس صرفاً موقعیت است. کاری که یک فیلم خوب سعی می کند انجام دهد این است که داستان را در آن موقعیت پیدا کند. همانطور که سال گذشته نوشتم، «اینکه بسیاری از راک‌ها و خواننده‌ها داستان‌های زندگی مشابهی دارند، تعجب‌آور نیست. چیزی که مایوس کننده است، تمایل به قرار دادن رویدادهای واقعی زندگی یک فرد به ترتیب زمانی و فرض این است که داستان خوبی می سازد. یک فیلم بیوگرافی عالی فقط اتفاقاتی را که در زندگی یک نفر افتاده و ترتیبی که همه آن اتفاق افتاده را به ما یادآوری نمی کند. بینش جدیدی در مورد موضوع خود ارائه می دهد یا از آنها به عنوان راهی برای لمس موضوعات بزرگتر استفاده می کند.

سازندگان فیلم‌های موزیسین مدتی است که در تلاش بوده‌اند تا چگونگی انجام این کار را بیابند، اما با موفقیت همراه بوده‌اند. فیلم عمیقا عجیب و شگفت انگیز باب دیلن محصول ۲۰۰۷ من آنجا نیستم با انتخاب شش بازیگر مختلف (از جمله کیت بلانشت و بازیگر جوان سیاه‌پوست مارکوس کارل فرانکلین) به عنوان خواننده، شخصیت‌های متعدد موضوع خود را بررسی می‌کند. راکتمن، فیلم ۲۰۱۹ التون جان، در قلب خود داستانی است درباره اینکه چگونه دوستی می تواند ما را از شر بدترین شیاطین نجات دهد. مورد علاقه من، فیلم ۲۰۱۴ عشق و رحمت، در مورد برایان ویلسون از پسران ساحل، به روش‌هایی می‌پردازد که آسیب‌های جوانی تا زمان حال ادامه دارد. این کار را با مرور زمان به عقب و جلو انجام داد و جان کیوزاک و پل دانو ویلسون را در دوره‌های مختلف به تصویر کشیدند.

هر سه با بیرون آمدن از قالب مملو از طنز ساخته شده توسط طنز (فوق العاده) ۲۰۰۷ موفق می شوند. سخت راه برو: داستان دیویی کاکس، که به نوبه خود بیشتر فیلم (بسیار خوب) برنده اسکار جانی کش ۲۰۰۵ را لو می داد. بر روی خط راه برو. راکتمنبه‌ویژه، دقیقاً به این دلیل موفق می‌شود که بسیار عالی باشد، زیرا تعهد برده‌وارانه به زمان‌شناسی برخی فیلم‌های زندگی‌نامه‌ای را نادیده می‌گیرد. به جای اینکه فیلمی درباره زندگی التون جان باشد، یک موزیکال جوک باکس درباره او است، آهنگ هایی که خواسته یا ناخواسته در داستان ریخته می شوند، هر کجا که با روایت جور در می آیند، به جای اینکه مجبور شوند فقط در دوره هایی ظاهر شوند که او آنها را نوشته است.

(شاید بپرسید کجاست راپسودی بوهمی در این لیست؟ ما صحبت نمی کنیم راپسودی بوهمی.)

چه زمانی الویس موفق می شود، به دو دلیل است. بزرگ‌ترین آن این است که آستین باتلر، بازیگر نقش پادشاه، در این نقش فوق‌العاده است: برقی، آسیب‌پذیر، بی‌گناه، اغواگر، و هر چیز دیگری که باید باشد تا جذابیت مردی را که آمریکا را تکان داد. (او تمام موسیقی های اولیه الویس را خودش می خواند؛ برای سال های آخر پریسلی، صداهای آنها با هم ترکیب شده است.) ممکن است ترک کنید. الویس سرتان را می خارید، اما نه در مورد چیزی که سوژه اش را تا این حد مغناطیسی کرده است.

الویس با لباس صورتی و مشکی روی صحنه گیتار می نوازد.

آستین باتلر در نقش الویس در الویس
برادران وارنر

دلیل دیگر این است که در سبک معمولی لورمن، الویس توسط موسیقی پریسلی، هم در اجرا و هم به عنوان کاور از هنرمندان معاصر، از امینم و استیوی نیکس گرفته تا دوجا کت و کیسی ماسگریوز، به جلو – تقریباً دیوانه‌وار – پیش می‌رود. اغلب از آنها در سبک موزیکال استیج استفاده می شود، مانند زمانی که پریسلی، که هنوز از امضای قرارداد پنج ساله خود در لاس وگاس توسط مدیرش آگاه نیست، در حال اجرای “ذهن های مشکوک” روی صحنه در همان اتاق است. او بارها و بارها در توصیفی کاملاً تحت اللفظی از آنچه واقعاً اتفاق می‌افتد فریاد می‌زند: «در تله‌ای گرفتار شده‌ام / نمی‌توانم بیرون بروم / چون تو را دوست دارم…»

موسیقی بی امان باعث می شود که همه چیز شبیه مونتاژ شود و بعد از مدتی خسته کننده می شود. دوبار دیدمش و هر دو بار سرم تا آخرش تند تند میزد. اما عفونی است. همانطور که با راکتمن، موسیقی پریسلی بخشی از داستان سرایی است، نه صرفاً بهانه ای برای شیار کردن در صندلی خود به آهنگ های آشنا.

هنوز هم انتخاب های عجیبی در این فیلم صورت گرفت. سرهنگ تام پارکر، “آدم برفی” خبره، مدیر تبهکار پریسلی، با بازی تام هنکس پروتز شده، نیز راوی داستان است. پس از مرگ پریسلی، او فاش شد که خواننده را از بخش هنگفتی از پول خود بیرون کرده است، اگرچه او به ما اصرار دارد که هر ذره از آن را به دست آورده است، که اگر او نبود، ما حتی الویس پریسلی را نداشتیم. که به یک معنا ممکن است درست باشد.

این باعث می شود که پارکر، نه پریسلی، دستگاه کادربندی عمدی فیلم باشد. ما امیدواریم که دیدگاه پارکر زاویه ای جدید یا مفید برای این نگاه به زندگی پریسلی و شاید برای غیرقابل اعتماد بودن دیدگاه او ارائه دهد. بالاخره او یک دروغگو است.

تصویری از تام هنکس، با پروتز و کلاه کابوی، به عنوان یک مرد مسن.

تام هنکس در نقش سرهنگ تام پارکر در الویس
برادران وارنر

اما داستان او مدام از روی انگشتان پا می ریزد. من واقعاً مطمئن نیستم که پارکر در صندلی راوی چه می کند. او فقط لحن بدبینانه ای به آن می آورد، شاید سهوا، اما نه اصلاً نادرست. الویس گاهی اوقات به افزایش شهرت آمریکایی (با تجارت آن، حمایت مالی شرکتی، طرفداران خشمگین و سمی آن) و اینکه چگونه مردم واقعی را خشک می کند، به صفر می رسد. نبوغ اصلی پارکر در یافتن راه‌هایی برای استفاده از وجهه و بدنامی الویس برای پول بود – به عنوان مثال، فروش دکمه‌های «من از الویس متنفرم»، زیرا اگر می‌خواهید افراد متنفری داشته باشید، ممکن است از آنها نیز کسب درآمد کنید.

پارکر بارها و بارها با ما در حضار استدلال می کند – او بارها و بارها “شما” را خطاب می کند، او با من و شما صحبت می کند – که ما مشکل داریم. ما الویس بیشتری می خواستیم. ما یک الویس خاص می خواستیم. ما به او هوس کردیم. او به شهوت ما، عشق ما نیاز داشت، و این چیزی بود که او را به قبر اولیه سوق داد.

این یک موضوع قوی است، اما در اجرای آن به هم ریخته است. برای مثال، لحظاتی که متوجه می‌شویم پارکر کمی راوی غیرقابل اعتماد است، زمانی است که فیلم او را در حال انجام کاری نشان می‌دهد که ما را به انجام آن متهم می‌کند: می‌خواهیم هر قطره پول نقد را از الویس بیرون بیاوریم، و باعث می‌شود که او احساس کند دوستش دارند تا او آنچه را که می خواهد به او بدهید، و در مواقعی با نگاهی از شهوت پنهان به او نگاه کنید (حتی اگر هوس پول باشد). این لبه نکته‌ای را که ظاهراً می‌خواهد بیان کند، خنثی می‌کند – نه اینکه به نظر می‌رسد برایش مهم است.

اما راوی ما اغلب برای مدت‌های طولانی ناپدید می‌شود – یک تسکین، زیرا می‌توانیم روی عملکرد تماشایی باتلر تمرکز کنیم، اما در طرح فیلم گیج‌کننده است. و فیلم دائماً جزئیات بیوگرافی اولیه را در مورد زندگی سوژه عنوان خود حذف می کند، از فیلم هایی که او در آنها بازی کرد تا دوران جوانی پریسیلا پریسلی در اولین باری که با هم جمع شدند تا اینکه چگونه همه چیز در جنبه های مختلف حرفه اش، به ویژه در پایان کار، اشتباه پیش رفت. لزومی ندارد که همه آنها را جمع کنید، اما اگر می خواهید شکاف های بزرگی را در داستان ایجاد کنید، باید روایت بزرگ را پیش ببرید، و مشخص نیست این فیلم این کار را می کند.

الویس با یک کت و شلوار چرمی که دختران دوست داشتنی آن را احاطه کرده اند، در میکروفون آواز می خواند.

آستین باتلر در نقش الویس.
برادران وارنر

مهمتر از آن، موضوعات دیگر به طور مشخص و بدون منطق ساختاری زیادی ظاهر می شوند. پارکر یک سنت‌گرا است، مردی که از هیپی‌های «مو بلند» که به جنگ‌ها اعتراض می‌کنند و اظهارات اجتماعی می‌کنند متنفر است. پریسلی مردی مهربان است که از ریشه های موسیقی خود در فرهنگ سیاه پوستی که در اطرافش بزرگ شده است آگاه است و از ترور مارتین لوتر کینگ جونیور عزادار است. (استفاده پریسلی از سبک‌ها و آهنگ‌های سیاه‌پوست، که بیشتر به دلیل سفیدپوست بودن او به آهنگ‌های محبوب جهانی تبدیل شد، یکی از ویژگی‌های برجسته فیلم است، اگرچه این فیلم قرار نیست آن را خیلی دقیق بررسی کند.) نبرد نسل‌ها در راک n رول به یک موضوع تبدیل می شود، همانطور که در آمیختگی پیچیده فرهنگ ها در آمریکا که امروز ادامه دارد. یک بار دیگر به فهرست هنرمندانی که در ساخت موسیقی متن مشارکت دارند مراجعه کنید.

اما با وجود همه اینها، خود الویس تا حدودی چهره ای مبهم باقی می ماند و بزرگترین ضعف فیلم این است که در پشت صدا و لگن چرخان و اسپنگل ها و عرق، آنقدرها به او علاقه مند نیست. هیچ بینش بزرگی از زندگی او یافت نمی شود. الویس به پدیده‌ای که به آن اشاره می‌کند تغذیه می‌کند: او بیشتر یک نماد، یک چهره، چیزی است که باید مورد تحسین و شهوت قرار گیرد، و واقعاً یک انسان نیست.

و با این حال، ارزش گذاشتن را دارد الویس، این فیلم، به فهرستی از فیلم های زندگی نامه ای که به تدریج در حال رشد است، قرار می گیرد که سعی می کند به نحوی تاریخ طولانی داستان سرایی تاریخی را که به شکل واقعی تحت اللفظی و بر اساس گاهشماری است، جبران کند. نکته ای که در مورد طناب های فرسوده وجود دارد این است که ما می توانیم بیش از حد به آنها عادت کنیم و بیش از حد به آنها اتکا کنیم. فیلم زندگینامه ای نوازنده حتی یک ژانر نیست – می توانید فیلمی را بسازید که درام، کمدی، معمایی یا حتی ترسناک باشد. الویس گاهی اوقات به نظر می رسد – اما به دلیل ضربات داستان قدیمی خسته درگیر به نظر می رسد.

بنابراین ایجاد آشفتگی در این موضوعات، قرار دادن بیوگرافی در محیطی جدید و استفاده از موسیقی به شیوه های نوآورانه، برای فیلمسازی که می خواهد موج ایجاد کند، حرکتی جسورانه و عاقلانه است. لورمن هرگز از انجام آن انتخاب های جسورانه خودداری نکرده است. او حتی لوگوی برادران وارنر را که فیلم را معرفی می‌کند، خیره می‌کند، سپس ما را با نشانه‌های موسیقی اپرا که احساس می‌کنیم از واگنر دزدیده شده‌اند، وارد داستان می‌کند.

با الویسبا این حال، او قلب داستان را پیدا نکرده است که حواسش به اشیاء براق در همه جا و نیاز به ایجاد تماشایی شده باشد. در لحظات بهتر، این گرایش دقیقاً همان چیزی است که فیلم او از آن ابراز تأسف می کند یا حداقل آن را غیرانسانی می داند. الویس پریسلی لیاقت یک فیلم بیوگرافی عالی را دارد که زندگی او را از دریچه ای انقلابی و تکان دهنده به تصویر می کشد. الویس این نیست اما پادشاه برای دیدن یک روز دیگر تحمل خواهد کرد.

الویس در ماه مه در جشنواره فیلم کن به نمایش درآمد و در حال نمایش در سینماها است.

دیدگاهتان را بنویسید