اولای و مارینا آبراموویچ عشق را به یک اجرا تبدیل کردند


زوج های مشهور مدرن می توانند طاقت فرسا باشند. ظواهر و بدجنسی های آنها توجه و موشکافی قابل توجهی را به خود جلب می کند، به طوری که عاشقانه اغلب به یک فکر بعدی برای تماشا تبدیل می شود. آنچه برای عموم اهمیت دارد این است که زن و شوهر در کنار هم دیده شوند، که جنبه ای از با هم بودن را می دهد.

اگر شما هم مثل من از شنیدن این موضوع که مگان فاکس چقدر برای ماشین تفنگ کلی شاخدار است یا اینکه Ye دوست دارد جولیا فاکس را بپوشد (بدون رابطه ای با مگان) خسته شده اید، توجه خود را به جفتی که دیگر در معرض دید عموم نیست معطوف کنید. یکی که قبلا راهش را جدا کرده است. به هر حال، بهترین درس ها در مورد عشق و عاشقی، اغلب در گذشته درک می شوند.

یکی از این زوج‌ها، اولای (فرانک اووه لیزیپن) و مارینا آبراموویچ، دو هنرمند پرفورمنس هستند که همکاری ۱۲ ساله‌شان از سال ۱۹۷۶ تا ۱۹۸۸ باعث ارتقای آنها در دنیای هنر شد. اولای در سال ۲۰۲۰ در سن ۷۶ سالگی بر اثر سرطان درگذشت، در حالی که آبراموویچ، ۷۵ ساله، هنوز در حال اجرا و نمایش آثار است. چیزی که علاقه اولیه من را برانگیخت پایان مفصل این رابطه بود – اینکه چگونه دو هنرمند تصمیم به جدایی گرفتند، نه اینکه چرا – اگرچه به عنوان یک رمانتیک، بعداً متوجه شدم که به کارهای قبلی آنها کشیده شدم، زمانی که آنها هنوز دیوانه وار عاشق بودند و عشایری زندگی می کردند. در یک ون

اما اول، جدایی. این زمینه ای شد برای اجرای نهایی و سخت آنها با هم، با عنوان “عاشقان”. در سال ۱۹۸۸، اولای و آبراموویچ از انتهای دیوار بزرگ چین شروع کردند و به مدت سه ماه پیاده روی کردند تا جایی در مرکز آن ملاقات کنند. هشت سال طول کشید تا مجوز دولت چین برای شروع این سفر کسب شود. برنامه اولیه این بود که پیاده روی را با عروسی به پایان برساند – جشن عشق. در عوض، زیارت نزدیک به ۶۰۰۰ کیلومتر تبدیل به یکی از مفصل‌ترین جداسازی‌های ثبت شده در تاریخ مدرن شد.

ظاهراً این دو هنرمند بیش از ۲۰ سال دیگر با یکدیگر صحبت نکردند – تا زمانی که Ulay به طور غیرمنتظره در یکی از اجراهای آبراموویچ در سال ۲۰۱۰ در موزه هنر مدرن ظاهر شد. اگر در سال ۲۰۱۰ در اینترنت بودید، به احتمال زیاد با فیلم‌های ویروسی از ملاقات مجدد آنها مواجه شده‌اید: دو عاشق سابق که بی‌صدا به یک میز خیره می‌شوند. اولای با ناباوری سرش را تکان می دهد و آبراموویچ قبل از اینکه دستانش را دراز کند، اشک هایش را چشمک زد. ژست فوق‌العاده تکان‌دهنده است، اما، مانند بسیاری از بخش‌های ویروسی از زندگی، این ویدئو رابطه شدید، دراماتیک و پیچیده هنرمندان را به یک اتفاق خوب در اینترنت کاهش داد.

اولای در سال ۲۰۱۵ از آبراموویچ شکایت کرد و برنده شد و ۲۵۰۰۰۰ یورو حق امتیاز دریافت کرد که او به دلیل نقض قرارداد آنها بر سر کارهای مشترک بدهکار بود. آبراموویچ همچنین در سال ۲۰۱۶ خاطرات خود را منتشر کرد که شامل جزئیات خیانت اولای در سالهای پایانی رابطه بود و فاش کرد که در طول پیاده روی دیوار بزرگ، مترجم خود را باردار کرده است. با وجود این، این دو در نهایت به عنوان دوست در سال ۲۰۱۷ آشتی کردند و در مورد کار و عاشقانه خود برای یک مستند کوتاه اظهار نظر کردند. اولای درباره جدایی آنها گفت: “برای او، به تنهایی ادامه دادن بسیار دشوار بود.” “برای من، در واقع غیر قابل تصور بود که به تنهایی ادامه دهم.”

یک قطعه Artforum در سال ۱۹۸۳ این زوج را به عنوان “همکاران تانتریک” و “آشنایی های کارمایی” توصیف کرد که یکدیگر را به عنوان همتایان معنوی در بدن های جداگانه می شناختند. آنها در ۳۰ نوامبر تولد مشترک داشتند (اگرچه اولای سه سال بزرگتر بود)، از نظر استایل و چهره شخصی به یکدیگر شباهت داشتند، و شاید مهمتر از همه، صرفاً به هنر خود اختصاص دادند.

آبراموویچ در مستند ۲۰۱۷ گفت: “ما واقعاً با این ایده کار کردیم که نفس مهم نیست، ما باید چیزی بسازیم که آن را انرژی سوم می نامیم.” آنها به عنوان یک واحد هنری عمل می کردند و از نسبت دادن ایده ها به یک فرد خودداری می کردند. و در حالی که این زوج تصمیم گرفتند بچه دار نشوند (بی علاقگی آبراموویچ به بچه دار شدن نقطه عطفی در رابطه بود)، هنر رشته ای بود که آنها را به هم گره زد. آیندگان اجراهای آنها برای مدت کوتاهی به اندازه بزرگ کردن یک کودک ارزشمند به نظر می رسید.

اولای در مصاحبه ای با بروکلین ریل در سال ۲۰۱۴ گفت: «ما یک زن و شوهر بودیم، زن و مرد، و فوریت برای ما یک مبنای ایدئولوژیک داشت. “ایده این بود که بین زن و مرد متحد شود، به طور نمادین تبدیل به یک هرمافرودیت شد … ما قبلاً احساس می کردیم که سه نفر هستیم: یک زن و یک مرد با هم چیزی را تولید می کنند که ما آن را سومی می نامیم.”

مایه شرمساری است که میراث مشترک اولای و آبراموویچ اغلب تحت الشعاع عظمت عمل نهایی آنها (و آشفتگی پس از آن) قرار می گیرد، که با مجموعه کارهای قبلی آنها در تضاد است. من بیشتر مجذوب همکاری‌های قبلی آنها هستم، به‌ویژه سریال «رابطه کار می‌کند» (۱۹۷۶-۱۹۷۹)، که به بررسی دوگانگی و وابستگی ذاتی در روابط عاشقانه – در رابطه با جنسیت، هویت، و دنیای طبیعی می‌پردازد. یک هم افزایی جدی در سریال وجود داشت، یک ارادت متقابل نسبت به همگرایی تازه آنها. آنها در حال آموختن عشق ورزیدن بودند و در عین حال کشف کردند که چگونه در وحدت هنر بسازند.

به یاد ماندنی‌ترین «آثار رابطه» اغلب در خشونت فیزیکی و خام (از خود یا نسبت به دیگری) تجلی می‌یابد، اما برخی قابل تأمل و حتی تکراری بودند. اولای و آبراموویچ اظهار کرده اند که این طغیان های خشونت آمیز منعکس کننده زندگی خانگی آنها نبوده است. در عوض، «برعکس چگونه بود [they] به گفته اولی، یکدیگر را درک کردند، زندگی کردند و دوست داشتند.

اولین اجرای آنها، “رابطه در فضا هنرمندان” شامل دویدن و یکدیگر با بدن برهنه خود به مدت یک ساعت بود. در «روشن/تاریکی»، زوج روبه‌روی هم نشسته‌اند و سیلی‌هایی را به گونه راست شریک زندگی‌شان می‌زنند. آنها آهسته شروع می کنند و شش دقیقه سرعت سیلی های خود را افزایش می دهند. در «AAA-AAA»، آنها تقریباً ۱۰ دقیقه با چهره هایی در فاصله چند اینچی از یکدیگر فریاد می زنند. چیزی که شاید خطرناک‌ترین اجرای آنها، «انرژی استراحت» بود، به طرز فریبنده‌ای مجسمه‌سازی و آرام بود: آبراموویچ یک کمان در دست دارد، در حالی که اولای تیری را به سمت قلب او می‌زند. آن‌ها به پشت خم می‌شوند و به مدت چهار دقیقه حالت را حفظ می‌کنند، زیرا میکروفون‌ها صدای ضربان قلبشان را پخش می‌کنند.

با این حال، این “رابطه در زمان” بود، یک اجرای ۱۷ ساعته که در آن این زوج پشت به هم با موهای بسته شده به هم نشستند، که نشان دهنده محور مراقبه ای بود که بعداً کار آنها گرفت. این تابلوهای زنده به استقامت ذهنی و جسمی زیادی نیاز داشتند که با هدف ادغام خود مجزای خود در یک اثر هنری کامل انجام می شد. اولای گفت، ساعت ها بی حرکت بودن بسیار سخت تر از دویدن به دیوار برای یک ساعت برهنه بود.

در «عبور از دریا»، مجموعه‌ای از ۲۲ اجرا بین سال‌های ۱۹۸۱ و ۱۹۸۷، این زوج در طول چهار روز هفت ساعت نشستند و در مکان‌های مختلف به یکدیگر خیره شدند. آبراموویچ در خاطرات خود نوشت که برای این “پرهیز و دوری لازم در ساعات استراحت ما” آماده می شود. این همچنین آغاز مارپیچ مرگ سه ساله این رابطه بود. Ulay از شهرت روزافزون آنها به عنوان هنرمند ناراحت بود و دیگر نمی توانست اجراهای طولانی را از نظر بدنی تحمل کند. در همین حال، آبراموویچ اصرار داشت به کاری که انجام می‌دادند ادامه دهد و حاضر نشد برای تشکیل خانواده ساکن شود. هر دو با هم رابطه داشتند و کمتر و کمتر شروع به صحبت کردند. در ذهن آبراموویچ، آنها به دلیل “احمقانه ترین، کوچکترین دلیل – شکست زندگی خانگی ما” شکست خوردند. او گفت که زندگی خصوصی نیز بخشی از کار هنری بود.

این یک احساس آشکار است، زیرا برای آن دسته از ما که پرفورمنس آرتیست های مشهور جهانی نیستیم، زندگی خانگی تمام کار موجود است. روابط به انواع دلایل احمقانه و کوچک شکست می خورند. آبراموویچ و اولای ممکن است یک قانون نمادین از کار مشترک را پشت سر گذاشته باشند، اما با توجه به اینکه هر اتحادیه ای – حتی اگر به طور خلاقانه یا منحصر به فرد کارمایی داشته باشد – می تواند در شرایط بسیار پیش پاافتاده ای از هم بپاشد: عدم ارتباط، کاهش اعتماد، و متفاوت بودن. چشم اندازهای زندگی عشق، مانند هنر، کار زیادی است.

آ مستند کوتاه ۲۰۱۷ در مورد رابطه اولای و مارینا آبراموویچ برای مشاهده در وب سایت کانال لوئیزیانا در دسترس است. برای توصیه‌های بیشتر از دنیای فرهنگ، به ادامه مطلب مراجعه کنید یک چیز خوب آرشیوها

رژیم آنلاین دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/ رژیم کتوژنیک دکتر روشن ضمیر

دیدگاهتان را بنویسید