بهترین ۴ دلاری که تا به حال خرج کردم: یک حجاب درخشان


مخصوصاً برای سومالیایی‌های بریتانیایی، هفته‌های منتهی به رقیب بزرگ عروسی، انتظار برای مت گالا احساس می‌شد. هنگامی که دعوتنامه کرم رنگ برجسته خود را برای یک رویداد ایمن کردید، برنامه ریزی و چت ویدیویی با دوست دختر شروع می شود و بازی ادامه دارد.

شما فکر می کنید این بود هر کس در لستر روز عروسی، راهی که مهمانان صرفاً جزئیات شب را تشریح می کنند. چه کسی حنای ما را می کند و آیا او هم ناخن می کشد؟ اون دختری که باهاش ​​مدرسه رفتی هنوز آرایش میکنه؟ و مهم ترین سوال را فراموش نکنیم: چی می پوشی؟ این آخرین سوالی است که برای هفته ها در خط مقدم ذهن ما قرار دارد، اما به شیوه معمولی سومالیایی، تنها در ۴۸ ساعت گذشته قبل از خود شب بزرگ به آن پرداخته شده است. پیر یا جوان، این سؤال برای ما تقریباً به اندازه خود عروسی مقدس است. ما با شعاری که مردم ما نسل‌ها با خود حمل کرده‌اند به آن نزدیک می‌شویم: شما باید ظاهر شوید و خود را نشان دهید. شما باید.

و وقتی لستری‌ها می‌خواهند ظاهر شوند و خود را نشان دهند – به طور خاص، وقتی لستری‌ها می‌خواهند انعطاف‌پذیر باشند و بودجه‌شان کم است – ما به River Island یا Zara نمی‌رویم. به سنت ماتیوس، سنگ بنای فرهنگ شهرمان می رویم. محله ای نسبتا کوچک در نزدیکی مرکز شهر، خانه و پناهگاهی برای بسیاری از سیاه پوستان و جامعه آسیایی لستر، که تقریباً ۴۷ درصد از جمعیت منطقه را تشکیل می دهند، فراهم می کند. سنت ماتیوس با آرایش متنوع خود با بسیاری از نقاط شهر در تضاد است، خیابان های آن پر از مسجد و آرایشگاه های بیش از حدی است که بتوان شمارش کرد. اینجا جایی است که اکثر والدین مسلمان بچه های خود را عصرها به مدرسه می برند یا جایی است که شما برای گرفتن تازه ترین حلوای روز عید می روید. اگرچه منطقه ای استثنایی طبقه کارگر در لستر است، اما دارای پولی فرهنگی است که غیرقابل انکار است. همچنین زمانی که می خواهید در یک عروسی بزرگ شرکت کنید، مانند من در سپتامبر گذشته، می توانید قطره چکان ترین لباس های سنتی را پیدا کنید.

فضای فرهنگی که من در آن بزرگ شدم، جوی بود که در بهترین حالت، تجربه مسلمانان نادیده گرفته شد و توسط جریان اصلی دوری گزید. در بدترین حالت، آن را در یک روایت بوگیمن مسلح شده بود. من یک ماه قبل از ۱۱ سپتامبر به دنیا آمدم، من یک نوزاد دوران “جنگ علیه تروریسم” هستم و هرگز جهانی را ندیده ام که در آن با فرضیات مردم مخالفت نکرده باشم. به نظر می رسد به جای محو شدن، کلیشه های مضری که بر مردم من نقش بسته است، اکنون بیش از هر زمان دیگری نمایان است. به نظر می‌رسد اسلام‌هراسی سیاسی به آسان‌ترین بلیط برای رسیدن به مناصب قدرت تبدیل شده است، در حالی که سیاستمداران برای به دست آوردن آرا نیاز به ترس دارند.

پیامدهای جریان اصلی اسلام هراسی اغلب در قوانین ناعادلانه مانند ممنوعیت برقع در مکان هایی مانند فرانسه، بلژیک و چین ظاهر شده است. اما بارها وزنه ای نامرئی بر زندگی روزمره مسلمانان است. باری است که شادی تو را کم می کند و من در خودم جمع شدم و بدون نیرویی که لیاقتش را داشتم زندگی کردم تا سرانجام بس بود.

بنابراین، سپتامبر گذشته، در همان سالی که مسلمانان ۲۷۰۳ بار قربانی جنایات ناشی از نفرت مذهبی در بریتانیا شدند، من تمام تلاشم را برای جشن گرفتن نشانه تفاوتم در عروسی پسر عموی اولم فرهیا گذاشتم: حجابم.

من بعد از کار با مادرم، مانند دوران کودکی، با تنقلات و نوشیدنی‌های گازدار، به مغازه‌های گوشه سومالی در سنت متیوز رفتم. این یک سنت بود که ما حتی الان در ۲۰ سالگی خود را حفظ کرده‌ایم. همانطور که انتظار می رفت، مکان مملو از جمعیت بود. برخی از زنان روی زمین یا روی جعبه هایی که حاوی لباس های تازه ارسال شده بود می نشستند. یکی از صاحبان در اطراف شوشوموو رد شد و به بچه ها بیسکویت تعارف کرد. نکته ای در مورد مهمان نوازی در مغازه های سومالیایی به خصوص در چنین روزهایی ذکر شده است. جنب و جوش لباس ها و چاپ های بلندی که دیوارها را می پوشانند ممکن است افراد خارجی را که روند ما را درک نمی کنند، تحت تأثیر قرار دهد، اما برای من همان راحتی را به ارمغان می آورد که خانه من به ارمغان می آورد. در واقع، قطعاتی در این مغازه وجود دارد که من آنها را از کمد خودم می شناسم، مانند عبایی که آستین هایش با مروارید پوشانده شده است.

در اطرافم، چیزی توجهم را جلب کرد: نمایش حجاب‌هایی که به صورت رول‌هایی در کنار هم قرار گرفته‌اند که بر اساس مواد، رنگ و طرح سازماندهی شده‌اند.

در بالای آن، حجابی قرار داشت که بدون اطلاع من، عشق از دست رفته ام به مد را دوباره شعله ور می کرد.

وقتی بزرگ شدم، شیفته کمد مادرم بودم. چاپ های وحشی و بافت های نفس گیر من را به آزمایش ترغیب کرده بود. اما وقتی بزرگتر شدم، شروع کردم به این که تا جایی که ممکن است از اصل خودم دورتر لباس بپوشم، به امید جذب بهتر. لباس گورخری آمد و دامن مدادی مشکی که من آن را پوشیدم به تن کردم چون سارا در کلاس تدریس خصوصی من یکی داشت. حجاب رنگارنگی که مادرم برای تولد ۱۴ سالگی ام به من هدیه داده بود، برای نان معمولی با پشت صاف که دختران تیم نتبال مدرسه در یک مهمانی در اوایل هفته داشتند، عوض شد.

من شروع کردم به گذراندن بیشتر تابستان‌هایم در سومالی در میان سایر اعضای خانواده‌ام، و از اینکه همه چقدر خوب لباس می‌پوشیدند شگفت‌زده شدم. این همراه با بیداری سیاسی من به این معنی بود که از طریق لباس شروع به پیوند دوباره با ریشه هایم کردم.

برونگرایی که در مبارزه با فرضیات دیگران و خودم در مورد اینکه حجاب باید چگونه باشد، پنهان کرده بودم، زمانی که ۱۸ ساله شدم، آشکار شد. آنهایی که شخصیت و استعداد دارند من چیزهایی برای گفتن و صدایی برای به کار بردن داشتم، و آنچه باید بگویم نیاز به لباس های متفاوتی داشت که به نوبه خود بیانیه ای برای گفتن داشت. و درست در همان لحظه، یک حجاب بنفش درخشان از آن بسته مرا صدا زد. گفتنش احمقانه به نظر می رسد، اما به نظر می رسد سرنوشت ساز است. پر زرق و برق و بلند بود، و باعث می شد احساس گیجی کنم. قیمت ۴ دلاری هزینه کمی برای پرداخت نادر بودن شرکت در همه چیزهای بیهوده و زیبا بود.

در پوشش شما به عنوان یک فرد باحجاب، یک غم و اندوه وجود دارد. اما فروشگاه سومالیایی به مبارزه با این مزخرفات محدود کننده کمک کرده است. برای کسانی که مدت‌ها پیش خانه‌های خود را ترک کردند، به نوعی مکان مقدس مد شده‌اند و لباس‌های متواضعانه‌تر، برون‌گراتر (و آفریقایی) را پرورش می‌دهند.

گرایش‌هایی که صاحبان پارچه در کشورهایی مانند دبی و ترکیه ایجاد می‌کنند، می‌توانند به تغییر نحوه لباس پوشیدن کل جامعه کمک کنند. این صاحبان مشاغل کوچک همه کارها را خودشان انجام می دهند، از تهیه پارچه به صورت فله تا مذاکره با خیاطان برای کمک به آنها برای تحقق بخشیدن به دیدگاه خود برای مناسب. فقدان واسطه تضمین می کند که در بیشتر موارد، قیمت ها پایین می مانند. کسی نیست که در تجارت این کارگران تولیدی دخالت کند. آنها رئیس خود هستند و بنابراین قیمت های آنها را با هر صاحب فروشگاه بر اساس شرایط خود مذاکره می کنند. این در ترکیب با این واقعیت که هیچ کالای تجاری یا بسته‌بندی جذابی برای پرداخت وجود ندارد، کمک می‌کند تا فروشگاه سومالی به گزینه‌ای ارزان‌تر از فروشگاه‌های معمولی در خیابان‌های مرتفع شما تبدیل شود.

هنگامی که جنگ داخلی دهه ۱۹۸۰ در سومالی آغاز شد، بسیاری از مردم این کشور به خارج از کشور گریختند و دیاسپورای گسترده‌ای را تشکیل می‌دهند که امروز می‌بینیم. با پشت سر گذاشتن امیدها و آرزوهای خود، بسیاری نیاز داشتند تا راه هایی برای کسب درآمد بیابند و بنابراین همان کاری را انجام دادند که بسیاری از جمعیت های مهاجر قبلاً انجام داده بودند: آنها هجوم آوردند. هنگامی که آشکار شد که جنگ به این زودی پایان نمی‌یابد، آنها تصمیم گرفتند که برای فرزندان خود، سطحی از ماندگاری را کنار بگذارند، و در عین حال جامعه خود را به فرهنگی که مجبور به ترک آن‌ها شده‌اند متصل کنند. ما به شانه های چوبی آفریقایی، روغن کنجد ارگانیک، ماهی تن مستقیماً از سواحل خود و حتی روسری های درخشان نیاز داشتیم.

هر چه نیاز داشتیم خودمان تامین می کردیم. چیزهای کمی قدرتمندتر از گسترش در شرایطی وجود دارد که وضعیت موجود شما را کاهش می‌دهد، چیزهای کمی زیباتر از این هستند که ببینید کسی زندگی‌اش را طبق شرایط خودش می‌گذراند، مهم نیست چقدر برای سیستم‌هایی که برای سرکوب ما وجود دارند ناراحت‌کننده باشد. برای من، این حجاب برای کمک به حذف دروغ هایی که در مورد نحوه عملکرد یک زن مسلمان و سیاه پوست درونی کرده بودم، لازم بود.

من ۴ دلار برای کمک به درک بهتر خودم، برای مشروعیت بخشیدن به نسخه زنانگی ام پرداخت کردم. من در آن مغازه ایستادم و آن روسری را دور خودم پیچیدم تا «اوه» و «آه»! من و مادرم حجاب های عروسی بودیم، همان لباس دوخت را پوشیده بودیم اما او یشمی داشت. علاوه بر خود روسری، خیره کننده ترین چیز در مورد آن خرید اعتماد به نفس بی اندازه ای بود که در من جرقه زد. در آن شب، خودم را زیبا و پویا می دانستم. مشاهده گردید. از هزاران صاحب مشاغل کوچک سومالیایی، از شما تشکر می کنم. من به کسی ۴ دلار پرداخت کردم تا به درک بهتر خودم کمک کند. من دوباره آن را با ضربان قلب انجام می دهم.

آیان آرتان یک نویسنده فرهنگ و سیاست است که کارش بر تعامل انتقادی با دیدگاه‌های متقاطع، کاوش در موضوعاتی مانند نژاد، هویت زنانه و تجربه مهاجر از دریچه‌ای اصلی متمرکز است.

دیدگاهتان را بنویسید