جلسات استماع ۶ ژانویه نشان داد که چرا منطقی است که ترامپ را فاشیست خطاب کنیم


در میان افشاگری‌های خارق‌العاده در اولین جلسه استماع کمیته ۶ ژانویه در روز پنج‌شنبه، یکی به دلیل فسق محض آن متمایز شد: در جریان حمله، زمانی که آشوبگران شعار «مایک پنس را آویزان کن» در سالن‌های کنگره سر می‌دادند، رئیس‌جمهور دونالد ترامپ به اوباش پیشنهاد کرد. واقعا باید معاون او را اعدام کند.

او به گفته یک منبع کمیته گفت: «شاید حامیان ما ایده درستی داشته باشند. “[Mike Pence] لیاقت آن را دارد.”

حمایت از خشونت برای ترامپ جدید نیست. این کاری است که او بارها و بارها انجام داده است، اغلب با لحنی شوخی. اما نظر گزارش شده از ۶ ژانویه با توجه به شرایط کیفی بدتر است: هم در بحبوحه یک حمله خشونت‌آمیز واقعی، او به استوکینگ کمک کرد و هم کاری که برای متوقف کردن آن انجام نداد. این کمیته دریافت که رئیس جمهور هیچ اقدامی برای دفاع از ساختمان کنگره انجام نداده است، از فراخوان گارد ملی یا حتی صحبت با وزرای دفاع و امنیت داخلی خود کوتاهی می کند.

در حالی که او عملاً اجازه داد و بیداد اوباش را می داد، به طور خصوصی خشن ترین هدف اعلام شده افرادی را که او به عنوان «حامیان ما» می شناخت، تشویق می کرد.

در تمام دوران ریاست جمهوری ترامپ، بحث های شدیدی در میان کارشناسان وجود داشت که آیا توصیف او به عنوان یک “فاشیست” درست است یا خیر. یکی از قوی‌ترین استدلال‌های مخالف، مبنی بر اینکه جنبش سیاسی او شامل نوع خشونت خیابانی مشخصه فاشیسم ایتالیایی و آلمانی نیست، در ۶ ژانویه تضعیف شد – اگرچه برخی از محققان همچنان استدلال می‌کردند که این اصطلاح تا حدودی نادقیق است.

اما وقتی یک رهبر گروهی را برای حمله به دموکراسی با هدف حفظ سیطره خود بر قدرت در سرپیچی از نظم دموکراتیک به راه می اندازد، سپس به طور خصوصی از متوقف کردن آنها امتناع می ورزد و در عین حال اهداف جنایتکارانه افرادی را که ادعا می کند حامیان خود هستند تأیید می کند، دیدن آن دشوار است. او به عنوان هر چیزی جز رهبر یک جنبش خشونت‌آمیز ضد دمکراتیک با شباهت‌های مهم با فاشیسم بین‌جنگ.

این ثابت نمی کند که فاشیسم، از همه جهات، یک قیاس کامل برای ریاست جمهوری ترامپ است. با این حال، وقتی نوبت به تحلیل ۶ ژانویه می‌شود، هم رفتار ترامپ و هم واکنش گسترده‌تر جمهوری‌خواهان به این رویداد، استماع دیشب ثابت کرد که این قیاس نه تنها می‌تواند مناسب، بلکه روشن‌کننده باشد.

۶ ژانویه نقطه اوج تاریخ طولانی لفاظی های فاشیستی است

که در آناتومی فاشیسمرابرت پکستون، مورخ دانشگاه کلمبیا، تعریف نسبتاً روشنی از گرایش سیاسی ارائه می دهد:

فاشیسم را می توان به عنوان شکلی از رفتار سیاسی تعریف کرد که با مشغله وسواس گونه به زوال جامعه، تحقیر، یا قربانی شدن و با کیش های جبرانی وحدت، انرژی و پاکی مشخص می شود، که در آن یک حزب توده ای متشکل از مبارزان ملی گرا متعهد، در شرایط ناآرام اما همکاری مؤثر با نخبگان سنتی، آزادی های دموکراتیک را کنار گذاشته و با خشونت رستگارانه و بدون محدودیت های اخلاقی یا قانونی اهداف پاکسازی داخلی و گسترش خارجی را دنبال می کند.

به نظر می رسد که بیشتر اینها به خوبی با ترامپیسم سازگار است. «مشغول شدن وسواسی با زوال جامعه، تحقیر یا قربانی شدن؟» بررسی. “فرقه های جبرانی وحدت، انرژی و خلوص؟” بررسی. “همکاری ناآرام اما موثر با نخبگان سنتی؟” بررسی. “بدون محدودیت های اخلاقی یا قانونی؟” بررسی کنید، بررسی کنید و بررسی کنید.

یکی از عوامل کلیدی که حداقل در اکثر دوره های ریاست جمهوری ترامپ وجود نداشت، خشونت بود. تعریف پکستون بر محوریت زور در سیاست فاشیستی تأکید دارد: «یک حزب توده‌ای متشکل از مبارزان ملی‌گرای متعهد» از «خشونت رهایی‌بخش» برای تعقیب «اهداف پاکسازی داخلی و گسترش خارجی» استفاده می‌کند.

با این حال ترامپ شخصا مدتها شیفتگی خشونت سیاسی را در دل خود داشت. او در سال ۱۹۹۰ در مصاحبه ای با Playboy از سرکوب خشونت آمیز دولت چین علیه معترضان دموکراسی خواه در میدان تیان آن من تمجید کرد.

ترامپ گفت: «وقتی دانشجویان به میدان تیان‌آن‌من سرازیر شدند، دولت چین تقریباً آن را منفجر کرد. سپس آنها شرور بودند، وحشتناک بودند، اما با قدرت آن را کنار گذاشتند. این به شما قدرت قدرت را نشان می دهد.»

در طول مبارزات انتخاباتی ۲۰۱۶، ترامپ پیشنهاد کرد که در صورت پیروزی هیلاری کلینتون، «افراد متمم دوم» ممکن است توجیه شوند که هیلاری کلینتون را ترور کنند. او بارها حامیان خود را تشویق کرد تا به معترضان متقابل حمله کنند، حتی پیشنهاد پرداخت هزینه های قانونی آنها را داد. خطرات آشکار بود. در طول انتخابات مقدماتی جمهوری خواهان، سناتور مارکو روبیو (R-FL) هشدار داد که زبان او ممکن است منجر به خشونت گسترده شود:

این مردی است که در راهپیمایی ها به هوادارانش گفته است که اساساً افرادی را که در جمعیت هستند کتک بزنند و او هزینه های قانونی آنها را پرداخت می کند، کسی که افراد حاضر در تماشا را تشویق کرده است که هرکسی که بایستد و چیزی بگوید او را خشن کند. دوست ندارد …

اما رهبران نمی توانند هر چه می خواهند بگویند، زیرا کلمات عواقبی دارند. آنها به اقداماتی منجر می شوند که دیگران انجام می دهند. و وقتی شخصی که شما از رئیس جمهور حمایت می کنید دور می زند و جملاتی مانند “بروید و به آنها سیلی بزنید، من هزینه های قانونی شما را پرداخت می کنم” می گوید، فکر می کنید بعداً چه اتفاقی می افتد؟

در دوران ریاست جمهوری او، شیفتگی او به خشونت فراقانونی بارها و بارها مطرح شد.

در سال ۲۰۱۷، او برخی از برتری طلبان سفیدپوست در شارلوتزویل را «مردم بسیار خوبی» توصیف کرد. در یک راهپیمایی در سال ۲۰۱۹، او در مورد تیراندازی به مهاجران در مرز با تشویق جمعیت “شوخی” کرد. او در توییتی در سال ۲۰۲۰، از شعار دوران جداسازی برای دعوت به خشونت علیه اعتراضات جورج فلوید استفاده کرد (“وقتی غارت شروع می شود، تیراندازی شروع می شود”). در جریان مناظره ریاست جمهوری با جو بایدن، ترامپ به پسران مغرور – یک شبه نظامی راست افراطی که بعداً حمله به ساختمان کنگره را رهبری خواهد کرد – گفت: «بایستید و کنار باشید».

آنچه این سوابق نشان می دهد این است که پتانسیل یک جنبش سیاسی تحت رهبری ترامپ که منجر به خونریزی شود همیشه وجود داشت. رئیس جمهور ظاهراً به قدرت پاکسازی و رستگاری خشونت اعتقاد داشت. این ویژگی بارز تفکر او برای سال ها، حتی دهه ها بوده است. اینکه او گاهی اوقات این اظهارات را به عنوان شوخی می‌کند، یا حتی پس از ارائه آن‌ها عقب‌نشینی می‌کند، ویژگی جنبش‌های سیاسی حاشیه‌ای راست است – که اغلب افراطی‌ترین مواضع خود را با نوعی لحن کنایه‌آمیز نشان می‌دهند که به حامیان آنها اجازه می‌دهد همزمان از ایده‌های رادیکال استقبال کنند. از آنها فاصله می گیرند

سوال در مورد ترامپ این بود که آیا شیفتگی او به خشونت هرگز در یک جنبش توده‌ای آشکار می‌شود یا خیر: اینکه او خود را با یک اقدام خشونت‌آمیز غیرقانونی که برای تثبیت تسلط خود بر قدرت طراحی شده است، هماهنگ می‌کند.

البته این اتفاق در ۶ ژانویه رخ داد. اما با آشکار شدن وقایع، اطلاعات مهمی وجود داشت که ما نمی‌دانستیم: میزان قصد ترامپ برای تشویق خشونت و نحوه واکنش او در زمان وقوع آن در زمان واقعی.

در مورد اولین نکته، رئیس کمیته، بنی تامپسون (D-MS) پیشنهاد کرد در یک مصاحبه آنها شواهدی داشتند که تیم ترامپ با پسران مغرور و Oathkeepers، گروه شبه‌نظامی دیگری که این حمله را رهبری می‌کردند، مستقیماً در تماس بود. مدرک آنها شب گذشته ارائه نشد. وجود دارد همچنین برخی از شواهد زیردستان ترامپ به او اجازه نمی‌دهند مستقیماً با گروه‌های افراطی ارتباط برقرار کند. این امر هنوز ارزیابی مسئله عمدی بودن را دشوار می کند.

اما در مورد دوم، شواهد کمیته نفرت انگیز است. اظهار نظر در مورد به دار آویختن پنس، همراه با امتناع از انجام هر کاری برای توقف خشونت، به شدت نشان می دهد که رئیس جمهور با ادامه خشونت خوب بود: اینکه او آن را به عنوان پیشبرد اهداف خود می دید. یعنی بدون شک فاشیست.

آیا برچسب “فاشیسم” مهم است؟

من نیز مانند همکارم دیلن متیوز، مدت ها در توصیف ترامپ به عنوان یک فاشیست مردد بودم.

برخلاف فاشیست‌های بین دو جنگ، ترامپ یک جایگزین ایدئولوژیک برای لیبرال دموکراسی ارائه نکرده است که شامل لغو انتخابات باشد – در واقع، به نظر می‌رسد که او اصلاً ایدئولوژی منسجمی ندارد. بزرگ‌ترین تهدیدی که جمهوری‌خواه به رهبری ترامپ برای دموکراسی ایجاد می‌کند، سرنگونی صریح دموکراسی نیست، بلکه تهی‌کردن آن از درون است – بازی پایانی که بسیار بیشتر از آلمان نازی به مجارستان معاصر یا جیم کرو جنوبی شباهت دارد. در ذهن من یک نگرانی واقعی وجود دارد که تمرکز بیش از حد بر مدل بین جنگ‌ها می‌تواند ما را در یک بحث تعریفی که از تشابهات پرطنین و آموزنده‌تر منحرف می‌کند، غرق کند.

اما وقتی به طور خاص در مورد ۶ ژانویه صحبت می کنیم، تشبیه فاشیسم واقعا مفید است.

رویدادهایی مانند راهپیمایی ۱۹۲۲ در رم یا کودتای ۱۹۲۳ در سالن آبجو به ما کمک می کند تا بفهمیم چگونه تلاش ها برای به دست گرفتن اجباری قدرت – حتی موارد شکست خورده مانند کودتا – می توانند در ظهور جنبش های رادیکال راست افراطی نقش داشته باشند. آن‌ها به ما کمک می‌کنند تا قدرت شفاف‌سازی و سازمان‌دهی خشونت را درک کنیم، روشی که از طریق آن متحد شدن برای آسیب رساندن به دیگران می‌تواند به تقویت گرایش‌های سیاسی خطرناک کمک کند.

و به ما کمک می‌کند تا پتانسیل تکرار خشونت را درک کنیم، به‌ویژه با توجه به تداوم سفیدپوش کردن جریان اصلی حزب جمهوری‌خواه در ۶ ژانویه.

یکی از عناصر تعیین کننده برتری فاشیست های بین جنگ، همدستی نخبگان محافظه کار است – اعتقاد آنها به اینکه می توانند جنبش های فاشیستی را برای اهداف خود دستکاری کنند و در حالی که در صندلی راننده باقی می مانند، این جنبش ها را تقویت کنند. این دقیقاً همان روشی است که جریان اصلی حزب جمهوری‌خواه به ترامپ نزدیک شده است، حتی پس از تلاش خشونت‌آمیز برای به دست گرفتن قدرت، نشان داد که او چقدر مایل است برای حفظ قدرت پیش برود.

در بحبوحه جلسه استماع شب گذشته، حساب رسمی توییتر جمهوری خواهان در کمیته قضایی مجلس نمایندگان بارها اهمیت جلسه استماع کمیته را به سخره گرفت و آن را کم اهمیت جلوه داد – حتی تا آنجا پیش رفت که آن را “اخبار قدیمی” نامید:

البته اینطور نبود اگرچه برخی از افشاگری‌ها در تلگراف گسترده توسط افشاگری‌ها منتشر شده بود، از جمله نظرات مربوط به حلق آویز کردن پنس، جزئیات هنوز علنی نشده بود – و افشاگری‌های زیادی وجود داشت که کاملاً جدید بودند.

اما موضوع در اینجا عدم دقت واقعی از جانب حزب جمهوری خواه مجلس نیست. این است که ارگان‌های رسمی حزب جمهوری‌خواه کار خود را پوشش دادن ترامپ می‌دانستند، حتی با وجود شواهدی که نشان می‌داد او به معنای واقعی کلمه پیشنهاد می‌کرد که یک معاون رئیس‌جمهور جمهوری‌خواه باید لینچ شود. به نظر می‌رسد که درس‌های دوران بین‌جنگ، و در واقع تاریخ طولانی نزاع احزاب محافظه‌کار جریان اصلی با رادیکال‌ها، برای رهبری جمهوری‌خواه کاملاً از دست رفته است.

و در پایان، به همین دلیل است که استفاده از فاشیسم به عنوان چارچوبی برای درک ۶ ژانویه ارزشمند است. این اتحاد صریح خشونت سیاسی با تلاش برای به دست گرفتن قدرت از طریق زور، تکان دهنده است – آنقدر تکان دهنده که سزاوار مقایسه با آنچه در جهان به عنوان تاریک ترین لحظه در تاریخ دموکراسی غربی دیده می شود.

اینکه این تشابهات ممکن است از هر نظر کامل نباشند، ترسیم آنها یا جستجوی درس هایی برای چگونگی اندیشیدن به آینده را غیرمنطقی نمی کند.



دیدگاهتان را بنویسید