صحنه پست تیتراژ فیلم ثور: عشق و تاندر اعلامیه انتخاب بازیگران است


بعد از شادی و فقدان فراوان، ثور: عشق و تندر وایکینگ فضایی ما را در مکانی نسبتاً شاد ترک کرد.

گور قصاب خدا (کریستین بیل) که به طرز فجیعی شکست خورده بود آخرین آرزو را داشت – به لطف یک موجود قادر مطلق به نام ابدیت – که یا جهان را نابود کند یا عشق را انتخاب کند. قبل از مرگ، اخترفیزیکدان تبدیل به الهه رعد و برق، جین فاستر (ناتالی پورتمن) از او می‌خواهد که خیر را به بدی، و انسانیت را به جای نابودی انتخاب کند.

گور با الهام از اینکه چگونه جان خود را برای آسگارد و بقیه جهان تسلیم کرد، از ابدیت می خواهد که دخترش را از مردگان بازگرداند (در صحنه ابتدایی فیلم، او از گرسنگی و خستگی می میرد). ثور (کریس همسورث)، به عنوان قولی به جین در حال مرگ و گور در حال مرگ، به آنها می گوید که از دختر گور مراقبت خواهد کرد، او را دوست خواهد داشت و نمی گذارد او تنها بماند.

در آخرین دقایق فیلم، ثور را می‌بینیم که سوگند یاد می‌کند. نیمه خدای محبوب ما با دختر خدای خوانده اش (به معنای واقعی کلمه، او یک الهه است) در سراسر جهان زیپ می زند. آنها از افرادی محافظت می کنند که نمی توانند از خود محافظت کنند. او به او یاد می دهد که چگونه دوست داشته باشد. او به او یاد می دهد که چگونه زندگی کند.

و آنها به درستی خود را عشق و تندر می نامند.

اما همه با این پایان خوش موافق نیستند.

تصویر اخطار اسپویلر

مانند ثور: عشق و تندر هر نوع اساطیر – یونانی، نورس، واکاندان، حتی بائو پیکسار – و همه خدایان که مردم می پرستند واقعی هستند.

در صحنه وسط تیتراژ، زئوس (راسل کرو) از شکست خود به دست ثور برای تحسین کنندگانش ابراز تاسف می کند. (عاشقان؟ طرفداران؟ معلوم نیست.) در اوایل فیلم، ثور، والکری (تسا تامپسون)، کورگ (تایکا وایتیتی) و ثور/جین توانا به شهر زادگاه زئوس یعنی شهر قادر مطلق می روند تا از ارتش درخواست کنند تا گور را شکست دهند. زئوس به جای کمک به آنها می خندد. تیم ثورز به جای اینکه این خنده را آرام بگیرد، نگهبانانش را می کشد و صاعقه او را می گیرد.

زئوس از اینکه خدایان مایه خنده شده اند آزرده می شود. او همچنین از این که در مقابل خدایانش خجالت زده شده است، ناراحت است.

او به مخاطبان اسیر خود می گوید که زمانی بود که همه او را می پرستیدند و دوست داشتند و تصمیم می گرفت که فانی ها باید یادآوری شوند که خدایان چقدر قدرتمند هستند. زئوس برای یادآوری اینکه انسان‌ها چقدر ضعیف و ضعیف هستند، می‌گوید پسرش را به زمین می‌فرستد… هرکول. درست است، نیمه خدایی که هیدرا را کشت و همه آن کارها را انجام داد.

دوربین به سمت جلو حرکت می کند تا هرکول را نشان دهد که نقش برت گلدشتاین را بازی می کند – معروف به روی کنت یا آن بازیگر با مجموعه ای از ابروهای پاک نشدنی از تد لاسو.

فیلم کوتاه گلدشتاین واقعاً یک نمایش بازیگری است، درست مانند فیلم شارلیز ترون در صحنه تیتراژ دکتر استرنج در چند جهان جنون و هری استایلز در جاودانه ها. هرکول گلدشتاین احتمالاً در ماجراجویی بعدی ثور ظاهر خواهد شد، اگر نه زودتر.

به نظر می رسد که زئوس هرکول را به عنوان یک شرور معرفی می کند، و او می تواند به عنوان یک آنتاگونیست در MCU به تصویر کشیده شود، اما کتاب کمیک هرکول در واقع یک پسر خوب است. او که به قدرت، دوام و آسیب‌ناپذیری مافوق بشری مسلح شده است، چندین بار با انتقام‌جویان و حتی ثور همکاری کرده است. معمولاً او در مقابل برادر ناتنی اش آرس، خدای جنگ قرار می گیرد.

اما بهترین چیز در مورد کتاب کمیک هرکول این است که او به نوعی یک بچه ی پارتی بازی است. در یکی از داستان‌های کمیک، هرکول تصمیم می‌گیرد ستاره سینما شود، اما فیلم‌هایی که او در آن بازی می‌کند آنقدر شرم‌آور بد هستند که او ستایش فانی‌ها را از دست می‌دهد. زئوس از فیلم‌های وحشتناک پسرش باخبر می‌شود و او را رها می‌کند تا در المپیک معادل «در خواندن» باشد و او را از المپوس منع می‌کند تا زمانی که آن ستایش را به دست آورد.

بیش از چند داستان سرگرم کننده و مسخره هرکول مانند این وجود دارد. مانند دعوای ثور و هرکول در حالت مستی چون هرکول نام خود را فراموش کرده است (و تا حدی به خاطر یک خوک). یا هرکول و ثور نقش و قدرت را عوض می کنند و بعد دعوا می کنند! یا اینکه ثور و هرکول بر سر اینکه کدام یک از این واحدهای مطلق می‌توانند اول از پل عبور کنند می‌جنگند! و با توجه به اینکه مارول گلدشتاین، بازیگر و نویسنده کمیک را انتخاب کرده است، به نظر می رسد که احتمالاً (امیدوارم!) به حماقت ذاتی شخصیت متمایل شود.

علاوه بر بازیگران گلدشتاین، یک صحنه واقعی در پایان وجود دارد.

ناتالی پورتمن در نقش جین فاستر/میتی ثور
جاسین بلند

در آن، جین فاستر خود را در والهالا می یابد. او فقط به نجات جهان کمک کرد و گور را راهنمایی کرد تا عشق را به ویرانی انتخاب کند. اما سرطان او خیلی پیشرفت کرده بود، بنابراین او به مرگ قهرمان مرد. هایمدال (ادریس البا)، محافظ و ناظر خدایان، به او سلام می کند و از او برای مراقبت از پسرش تشکر می کند. او همچنین به او می گوید که او خیلی مرده است. او می داند زیرا او نیز مرده است و به دست تانوس مرده است جنگ بی نهایت. این یک صحنه بسیار کوتاه است، اما تأیید می کند که جین اکنون یک قهرمان است و به عنوان یک الهه مورد احترام است. اگر پورتمن برنگردد، این یک پایان خوب و قهرمانانه برای شخصیتی است که گاهی مارول واقعاً نمی‌دانست با آن چه کند.

اما ابهاماتی نیز وجود دارد: ما قوانین والهالا را نمی دانیم. ما نمی دانیم چه کسی دیگری در والهالا (تونی؟ اودین؟ لوکی؟ فریا؟) است. ما نمی دانیم قهرمانانی مانند هیمدال تمام روز در والهالا چه می کنند؟ همانطور که دیدیم در عشق و تندرحتی اگر مرگ باشکوه باشد، شاید همیشگی نباشد.

دیدگاهتان را بنویسید