لیبرالیسم و ​​نارضایتی های آن: فرانسیس فوکویاما درباره وضعیت لیبرالیسم


فرانسیس فوکویاما به راحتی یکی از تأثیرگذارترین متفکران سیاسی چند دهه اخیر است.

او بیشتر به خاطر کتابش در سال ۱۹۹۲ شناخته شده است پایان تاریخ و آخرین انسان، که با پایان یافتن جنگ سرد به صحنه آمد. ادعای اصلی فوکویاما این بود که لیبرال دموکراسی در جنگ عقاید پیروز شده و خود را به عنوان نظام سیاسی ایده آل تثبیت کرده است.

همه جوامع در سراسر جهان لیبرال دموکراسی نبودند. اما منظور فوکویاما از اعلام «پایان تاریخ» این بود که این فقط یک موضوع زمان بود. این ادعا سر و صدای زیادی به پا کرد.

اکنون، ۳۰ سال بعد، فوکویاما کتاب جدیدی به نام لیبرالیسم و ​​نارضایتی های آن. هم دفاع از لیبرالیسم است و هم نقد آن. در فهرست‌بندی مشکلات لیبرالیسم کار بزرگی انجام می‌دهد، اما همچنین استدلال می‌کند که لیبرالیسم هنوز بهترین گزینه موجود است. فوکویاما در مورد برخی از چالش‌های بسیار جاری، مانند حرکت راست‌گرایان آمریکایی به سوی استبداد، و تجدید حیات ملی‌گرایی در سراسر جهان می‌نویسد. نتیجه: روشن نیست که لیبرال دموکراسی واقعاً پایان تاریخ است.

برای یک قسمت اخیر از فوکویاما تماس گرفتم مکالمات Vox. ما در مورد وعده لیبرالیسم بحث می کنیم، اینکه آیا او فکر می کند که در حال شکست است یا خیر، و اگر چیزی وجود دارد که بخواهد در مورد پایان نامه تاریخ خود تجدید نظر کند.

در زیر گزیده ای است که برای طول و وضوح ویرایش شده است. مثل همیشه، موارد بیشتری در پادکست کامل وجود دارد، پس گوش کنید و دنبال کنید مکالمات Vox در پادکست های Apple، Google Podcasts، Spotify، Stitcher یا هر جا که به پادکست گوش می دهید.


شان ایلینگ

آیا فکر می کنید ما در یک بحران سیاسی واقعی هستیم؟

فرانسیس فوکویاما

خوب، من فکر می کنم ما در یک بحران سیاسی بزرگ هستیم. اگر به سراسر جهان نگاه کنید، لیبرال دموکراسی در ۱۶ سال گذشته به طور پیوسته در حال افول بوده است. و این کشورهای کوچکی نیستند که درگیر این کاهش هستند. کشورهایی مانند ایالات متحده و هند – دو دموکراسی بزرگ جهان. و ما شاهد ظهور قدرت های بزرگی مانند روسیه و چین بوده ایم که آشکارا ضد لیبرال و ضد دموکراتیک هستند. بنابراین استرس زیادی روی دموکراسی و به ویژه بخش لیبرال دموکراسی های لیبرال وجود دارد.

شان ایلینگ

بخش لیبرال لیبرال دموکراسی چیست؟

فرانسیس فوکویاما

بخش دموکراتیک لیبرال دموکراسی با نهادهایی مانند انتخابات آزاد و عادلانه چند حزبی مرتبط است. بخش لیبرال واقعاً به محدودیت‌های قدرت دولت مربوط می‌شود، از طریق حاکمیت قانون، از طریق بازرسی‌ها و توازن‌های قانون اساسی که تضمین می‌کند حتی اگر یک رهبر از طریق دموکراتیک انتخاب شده و مشروع باشد، آن شخص قادر به انجام هر کاری نیست. او از نظر نقض حقوق فردی یا اراده قانونگذاری می خواهد.

شان ایلینگ

آیا می گویید لیبرالیسم به وعده های متعدد خود عمل کرده است؟ آیا برای افراد کافی در مکان های کافی برای توجیه خود تحویل داده است؟

فرانسیس فوکویاما

ابعاد زیادی برای لیبرالیسم وجود دارد که پاسخ دادن به این سوال به هیچ وجه ساده دشوار است. اگر لیبرالیسم نداشتید، دنیای مدرن را نداشتید، به این معنی که کشورهای توسعه یافته غنی با طول عمر طولانی و درجات بالایی از ثروت شخصی، و نوع آزادی فردی که وجود دارد، نداشتید. بنابراین به طور کلی، این یک مزیت بزرگ بوده است.

من فکر می کنم دلایل زیادی وجود دارد که چرا مردم جوامع لیبرال را دوست ندارند. به عنوان مثال، آنها درجه بالاتری از نابرابری اقتصادی و اجتماعی را تحمل می کنند، زیرا آنها با اقتصاد بازار مرتبط هستند.

و از آنجا که آنها موافق هستند که در مورد مهمترین اهداف زندگی اختلاف نظر داشته باشند، بسیاری از محافظه کاران لیبرالیسم را دوست ندارند زیرا آنها ترجیح می دهند در جامعه ای زندگی کنند که در آن همه دارای بالاترین ارزش های دینی باشند و لیبرالیسم چنین چیزی را ارائه نمی دهد. بنابراین دلایل متعددی برای نارضایتی مردم وجود دارد.

با این حال، به طور کلی، می‌توانم بگویم که وعده لیبرالیسم، رفتار برابر با افرادی است که به همان اندازه شایسته احترام هستند، و هیچ جامعه لیبرالی هرگز به طور کامل به آن عمل نمی‌کند.

شان ایلینگ

من خودم را یک لیبرال می‌دانم، علی‌رغم برخی تردیدها، اما نمی‌دانم که آیا فکر می‌کنید برخی از آن محافظه‌کاران درست می‌گویند که جامعه‌ای بدون چشم‌انداز مشترک از خیر عمومی در نهایت از هم خواهد پاشید؟ یا شاید این که اسطوره بی طرفی لیبرال با رسیدن به سطح معینی از تنوع فرهنگی و اخلاقی از بین می رود؟

فرانسیس فوکویاما

چند پاسخ متفاوت برای آن وجود دارد. اولین مورد این است که جوامع لیبرال فرهنگ خاص خود را دارند. به عنوان مثال، اگر مردم اساساً در برابر عقاید مختلف مدارا نکنند، جامعه لیبرال کار نخواهد کرد. اگر آنها به اندازه کافی از روحیه عمومی برخوردار نباشند که کار خودگردانی – پرداخت مالیات، رای دادن، توجه به امور عمومی – را انجام دهند، یک جامعه لیبرال کار نخواهد کرد. و بنابراین چیزهای مشترکی وجود دارد که جوامع لیبرال دارند.

پاسخ دیگر این است که جوامع لیبرال موجود بر روی پایه های غیر لیبرال بنا شده اند. شما ملت ها و فرهنگ های از قبل موجودی دارید که به مردم میراث مشترکی می دهند. یکی از مهمترین چیزها در اکثر کشورها زبان است. اگر آلمانی یا فرانسوی یا بریتانیایی هستید، این مبنای زبانی مشترک دارید. شما یک سابقه مشترک دارید. شما سنت های فرهنگی دارید که به پیش برده می شوند و به زندگی شما ضخامت خاصی می بخشند که فقط یک فرد لیبرال بودن لزوماً به شما نمی دهد.

اما این یک تنش ایجاد می کند، زیرا گاهی اوقات آن مبانی فرهنگی طردکننده هستند و نمی توانند به طور یکسان توسط همه افراد جامعه وارد شوند، در این صورت شروع به غیرلیبرال شدن می کنند. بنابراین من فکر می‌کنم ترفند برای یک جامعه لیبرال موفق، داشتن فرهنگ کافی است که مردم این احساس را داشته باشند که در یک تلاش مشترک هستند، و چیزهایی را با همشهریان خود به اشتراک می‌گذارند. اما آن هسته مشترک مشترک باید قابل تحمل و در دسترس باشد.

شان ایلینگ

گمان می‌کنم آنچه به آن می‌رسم چیزی است که شما در کتاب می‌نویسید: «لیبرالیسم به دنبال کاهش آرزوهای سیاست بود، نه به‌عنوان وسیله‌ای برای جستجوی زندگی خوب که توسط دین تعریف می‌شود، بلکه بیشتر به عنوان راهی برای تضمین خود زندگی. یعنی صلح و امنیت.»

برای روشن بودن، من فکر می کنم لیبرالیسم از نظر مادی برای بسیاری از مردم شکست خورده است، اما اگر آرزوهای کاهش یافته لیبرالیسم برای انسان ها کافی نباشد، چه؟ اگر «آرامش و امنیت» بیش از حد برای مدت طولانی منجر به رضایت و ملال شود چه؟ چه می شود اگر نیازهای متافیزیکی که توسط لیبرالیسم دست نخورده باقی می مانند، سرانجام مردم را (به اشتباه، استدلال می کنم) به رد آن سوق دهد؟

فرانسیس فوکویاما

من فکر می کنم که ما شاهد نمونه هایی از آن در دنیای کنونی هستیم. و از نظر تاریخی ما دیده‌ایم که لیبرالیسم وقتی در معرض تهدید قرار می‌گیرد جذاب‌ترین است. بنابراین اگر جنگ‌های جهانی وحشتناکی را مانند اروپا در قرن بیستم تجربه می‌کنید، یا اگر تحت یک دیکتاتوری وحشتناک زندگی می‌کنید، واقعاً مشتاق زندگی در یک جامعه لیبرال هستید.

اما وقتی آن جامعه را بدیهی فرض کردید، و ما از پایان جنگ جهانی دوم ۷۵ سال صلح داشته ایم، آن را بدیهی می گیرید و سپس به چیزهای دیگری می اندیشید. و من فکر می‌کنم رضایتی وجود دارد که بر بسیاری از مردم در کشورهای صلح‌آمیز و لیبرال تأثیر گذاشته است. و آنها چیزی بیش از این می خواهند. آنها به نوعی از آرامش و رفاه خسته شده اند.

که در پایان تاریخ و آخرین انسانمن یک خطی داشتم که در آن چیزی گفتم که اگر مردم نتوانند برای عدالت و صلح مبارزه کنند، پس با عدالت و صلح مبارزه خواهند کرد زیرا این بخشی از طبیعت انسان است که ما می خواهیم با آن مبارزه کنیم. ما خواهان احترام به آرمان هایمان، برای خودمان هستیم. و اگر خیلی آزادانه به ما داده شود، پس ما چیز دیگری می خواهیم، ​​و این منبع بی ثباتی در جوامع لیبرال است.

از بسیاری جهات، بسیاری از رنجش ها و خشم در ایالات متحده، محصولی است که مردم متوجه معنای واقعی نبودن لیبرالیسم از دست می دهند.

شان ایلینگ

شما یک فصل کامل در کتاب در مورد نئولیبرالیسم دارید و اساساً استدلال می کنید که لیبرالیسم توسط افراط در اقتصادهای بازار تضعیف شده است. اما اگر نئولیبرالیسم را نه به مثابه زاییده سرطانی لیبرالیسم، بلکه به عنوان لیبرالیسمی که منطق خودش را برآورده می کند، در نظر بگیریم، چه؟ به نظر می‌رسد که ما شواهد کافی داریم که بگوییم جوامع بازار به سمت تمرکز ثروت و قدرت می‌روند، و این به فساد سیاسی منجر می‌شود، و این در نهایت توانایی جوامع لیبرال را برای کاهش افراط‌های خود کاهش می‌دهد.

آیا آن حساب برای شما خیلی ساده است؟

فرانسیس فوکویاما

نه درسته من با آن موافق خواهم بود. برای اینکه یک جامعه لیبرال در درازمدت موفق باشد، باید لیبرالیسم را با دموکراسی پیوند دهید، زیرا به یک مکانیسم سیاسی نیاز دارید تا درجه معینی از بازتوزیع را انجام دهید – نه برای یکسان سازی کامل، بلکه برای کاهش انواع نابرابری هایی که یک جامعه بازاری ایجاد می کند. .

به همین دلیل است که من فکر می‌کنم موفق‌ترین جوامع لیبرال، جوامع سوسیال دمکراتیک بودند که پس از جنگ جهانی دوم پدیدار شدند، جایی که نخبگان این درک را داشتند که بسیاری از وحشت‌های اوایل قرن بیستم ناشی از این شکاف‌های طبقاتی در هر دو بود. مثلا آلمان و ژاپن. در سایر دموکراسی‌ها نیز، تلاشی واقعی برای ایجاد یک دولت رفاه و تلاش برای فراگیرتر بودن از نظر مشارکت همه در مزایای رشد اقتصادی صورت گرفت. من فکر می کنم این راهی است که لیبرال دموکراسی زنده می ماند.

شان ایلینگ

شما یک برنامه اقتصادی مترقی به سبک برنی سندرز را کاملاً تأیید نمی کنید، اما اگر چیزی را از دست ندهم، به نظر می رسد که دقیقاً همان چیزی است که ما به آن نیاز داریم تا لیبرالیسم را از خود نجات دهیم –

فرانسیس فوکویاما

بله، من از هیچ یک از اینها ابایی ندارم. من فکر می کنم ما نیاز به توزیع مجدد بیشتری داریم. ما به نوعی سیستم مراقبت بهداشتی همگانی نیاز داریم، و این یک تراژدی و یک نوع ظالمانه است که ما تنها کشور توسعه یافته ای هستیم که چنین سیستمی نداریم.

جنبه‌های دیگری از برنامه سندرز وجود دارد که فکر می‌کنم خیلی خوب فکر نشده است. با وجود همه شکایات در مورد محافظه کاری مالی و ریاضت اقتصادی، اگر نگران این جور چیزها نباشید، نمی توانید یک برنامه توزیع مجدد پیشرونده را حفظ کنید. پس باید کمی مراقبش باشی اما بله، من فکر می کنم که شما باید برخی از نابرابری هایی را که توسط این سرمایه داری بسیار بیرحم ایجاد شده است، اصلاح کنید که ما در یکی دو نسل گذشته تجربه کرده ایم.

شان ایلینگ

اکنون که کتاب شما را می خوانم و به صحبت های شما گوش می دهم، هرگز برای من کاملاً مشخص نیست که آیا فکر می کنید لیبرالیسم شکست خورده است یا فکر می کنید ما در لیبرالیسم شکست خورده ایم.

فرانسیس فوکویاما

بسیاری از اینها به تعریف شما از لیبرالیسم بستگی دارد. و مال من نسبتاً گسترده است. من می‌توانم نسخه‌ای از لیبرالیسم را ببینم که در ترکیب با سایر نهادها و ویژگی‌های دیگر، در واقع کاملاً موفق بود. من فکر می‌کنم که تلاش‌هایی برای سوق دادن چیزهایی به سمت افراط در سمت راست و چپ صورت گرفت که در طراحی لیبرالیسم ذاتی نبود.

بنابراین من معتقدم که نئولیبرالیسم تغییر شکل لیبرالیسم کلاسیک است به این معنا که ایده های حقوق مالکیت و معاملات بازار را می گیرد و آنها را مطلق می کند و دولت را به شیوه ای نامناسب شیطان جلوه می دهد.

به طور مشابه، من فکر می کنم نسخه ای از سیاست هویت وجود دارد که به چیزی بسیار غیر لیبرال تبدیل می شود. هنگامی که شما شروع به انکار این فرض می کنید که در زیر پوست، همه ما اساساً افراد برابر هستیم، و شروع به گفتن می کنید که ویژگی های گروهی ما اساسی ترین چیزها در مورد ما هستند و جامعه باید حول آن گروه سازماندهی شود، این واضح است. تغییر شکل اصل لیبرال برابری جهانی بشر.

برای شنیدن بقیه مکالمه، اینجا کلیک کنید، و حتما مشترک شوید مکالمات Vox بر پادکست های اپل، پادکست گوگل، Spotify، دوخت، یا هر جا که به پادکست گوش می دهید.

دیدگاهتان را بنویسید