لی میشل در نقد دختر خنده دار: بله، او خیلی خوب است.


حال و هوای برادوی دختر بامزه احیای در حال حاضر آنقدر برقی نیست که به طرز لذتبخشی لذت بخش است، بزاق بینندگان برای شایعات شیرین و شیرین. بعد از همه دختر بامزه درام تابستان امسال – اخراج سریع Beanie Feldstein در نقش فانی بریس، نقش اصلی موزیکال، و جایگزینی او با Lea Michele قلدر مشهور – همه در آن تئاتر پول سخت خود را جمع کردند تا بفهمند: آیا ارزشش را داشت؟ این همه رسوایی، اپتیک بد؟ ممکن است لی میشل باشد که خوب

او دقیقاً استرایسند نیست. اما او خیلی لعنتی نزدیک می شود.

دختر بامزه یک نمایش عجیب و غریب است، یک تجسم هک شده برای یک ستاره وودویل که کتابی که ایزوبل لنارت نوشته است، معادل اواسط قرن است. زرق و برقفیلمنامه. علیرغم طرح کلیشه ای آن درباره دختری فقیر که ستاره می شود، اما به خاطر ازدواجش با مردی که لیاقتش را نداشت، ستاره شدنش را به خطر می اندازد. دختر بامزه زمانی که در برادوی در سال ۱۹۶۴ شروع به کار کرد، جاودانه شد. این بیشتر به لطف ستون های دوقلوی آهنگ های باشکوه جول استاین و بازی نمادین باربارا استرایسند در نقش اصلی بود. (باب مریل اشعار کاملاً خوب را ارائه می دهد.) هر تولیدی از آن زمان باید در سایه میراث خود زندگی کند.

استرایسند این را ثابت کرد دختر بامزه اگر آهنگ‌ها را اجرا کنید و فانی بریس فوق‌العاده‌ای داشته باشید، می‌تواند عالی باشد: کسی که خنده‌دار است، صدایی به اندازه‌ای بزرگ دارد که تصنیف‌های استاین و مریل را میخکوب کند، و می‌تواند تماشاگران را بی‌چون و چرا به تئاتر او باور کند. نبوغ و اراده به قدرت لی میشل دو مورد از این سه مدرک را میخکوب می کند و این اصلا بد نیست.

میشل ثابت کرد که توانایی‌های آوازی را دارد که بتواند یک فریب استرایسند را متقاعد کند. شادی روز، جایی که او یک سری از دختر بامزه آهنگ‌هایی در اجراهایی که به عبارت‌ها و تلفظ‌های متمایز استرایسند تمایل داشتند. (“خورشید یک توپ بوتاه”، هر کسی؟) اکنون، در ۳۶ سالگی، او هنوز لحن خالص و لطیفی را دارد که او را به یک ستاره تلویزیونی تبدیل کرده است، اما جاذبه و اعتماد به نفس لازم برای عبور از تقلید را به دست آورده است. او می‌تواند کلاسیک‌هایی مانند «مردم» و «من بهترین ستاره هستم» را با تکنیکی تفسیر کند که به استرایسند سر تکان می‌دهد، بدون اینکه ضربش را در برابر ضربان کپی کند، و کمربندش در «در رژه من باران نبار» تئاتر را پر می‌کند. .

آیا این دختر بامزه بامزه است؟ دقیقا نه، اما او جوک ها را جذاب می کند. میشل با نوعی ناامیدی به تک‌لاینرها و قطعات کمدی فیزیکی فانی نزدیک می‌شود که نشان می‌دهد تحقیر خود را تحقیرآمیز می‌داند. صرف نظر از این، او تمام عزم راشل بری دانش آموزی خود را به شوخی های خود می اندازد (به تلاش او ناامیدانه برای چسباندن سبیل های ساختگی به صورت خود در حالی که با لهجه قدیمی ییدیش آواز می خواند نگاه کنید). این ترکیب به احساس دوست داشتنی ختم می شود: ببین، او برای ما رنج می برد.

این عزم، در نهایت، چیزی است که فانی بریس میشل را بسیار جذاب می کند. دختر بامزه داستان اراده‌ی فانی برای موفقیت، عزم او برای اینکه پاهای لاغرش جلوی او را نگیرد، مردانی که نمی‌توانند آن‌ها را ببینند یا شوهر نالایقش است. این داستان جاه طلبی است که بر همه چیز پیروز شده است. این کیفیتی است که میشل همیشه در پیک داشته است – و اکنون، پس از رسوایی در سال ۲۰۲۰ که منجر به از دست دادن قراردادهای تایید او در مورد سابقه گزارش شده قلدری اش در صحنه فیلمبرداری شد، جاه طلبی او با لبه ناامیدی تیز شده است. او در آن صحنه بازی می کند طوری که حرفه اش به آن بستگی دارد، که احتمالاً همینطور است.

تولیدات پیرامون میشل به طور کلی به سطح او نمی رسد. استثنائاتی وجود دارد: جارد گرایمز که برای نقش مکمل معلم رقص ادی نامزد دریافت جایزه تونی شده بود، همچنان با تکنوازی های پرشور خود، شادی را به نمایش می آورد. و Tovah Feldshuh که نقش مادر فانی، خانم بریس را به عهده می گیرد، نقشی زمینی و زمینی ارائه می دهد که دقیقاً به شما نشان می دهد که فانی از کجا آمده است.

اما حتی با کتابی که توسط هاروی فیرستین دوباره کار شده است، نمایش همچنان در پرده ۲ از هم می پاشد، زمانی که تمرکز از فانی به شوهر قمارباز لوس او، نیک منتقل می شود. بازنگری‌های فیرستین سعی می‌کنند نیک را برجسته کنند، اما فقط در دادن زمان غیرضروری بیشتر به او موفق می‌شوند، که تا زمانی که به دیدگاه فانی برگردیم، همه آن‌ها هدر می‌رود. (باید گفت رامین کریملو در نقش نقش اول را جذاب و با صدای خامه ای بازی می کند؛ تقصیر او نیست که نیک نوشته بد نوشته شده است.)

کارگردانی مایکل مایر به سمت مسطح و قابل پیش بینی گرایش دارد، با تفنگ های کانفتی و نورپردازی صحنه که با تمام ظرافت های یک قطار باری، نشانه های احساسی را به مخاطب منتقل می کند. در همین حال، طراحی منظره دیوید زین، اگر چیزی باشد، است هم ظریف: یک سیلو آجری غول‌پیکر و بسیار زشت به‌طور غیرقابل توضیحی در مرکز مجموعه ظاهر می‌شود، خواه نشان‌دهنده بروکلین باشد یا یک هتل مجلل یا یک تئاتر. این معما کمتر از آزار است.

با این حال، اگر دختر بامزهمیراث او هر چیزی را ثابت می کند، این است که این نمایش می تواند چیزهای زیادی را تحمل کند – یک داستان کلیشه ای، اشعار بی نظم، و یک مجموعه سوال برانگیز، چرا که نه – تا زمانی که به ارائه لحظات بزرگ ادامه دهد.

برای دختر بامزه برای موفقیت، چیزی که واقعاً به آن نیاز دارد، فرود آمدن شور و نشاط عصبی و هراس‌زده ناشی از ساخت طولانی «روی رژه من نبارید» است («به من نگویید زندگی نکنم، فقط باید زندگی کنم!» ) خوشحالی مضطرب کسی است که عمداً توصیه های خوب دوستان و خانواده اش را نادیده می گیرد تا تصمیم بدی را در آغوش بگیرد که ممکن است زندگی او را خراب کند، صرفاً به این دلیل که تحمل انجام ندادن آن را ندارد.

در حال حاضر، با لیا میشل در راس، دختر بامزه در حال فرود آمدن لحظات بزرگ است. و هر بار که این کار انجام می‌شود، تماشاگران هوس‌باز و حریص از صندلی‌های خود بلند می‌شوند تا کف بزنند، و شایعات کمی کمتر اهمیت پیدا می‌کنند.

دیدگاهتان را بنویسید