میلیاردرهایی مانند سام بنکمن-فرید و مارک زاکربرگ نباید حرفشان را قبول کرد. آنها خیرخواه نیستند


که در ۱۹۸۴ – کتاب، نه سال – ابزاری که رژیم توتالیتر شیطانی «برادر بزرگ» قدرت خود را حفظ می‌کند از طریق چیزی به نام «دواندیشه» است. برای استفاده از مثال‌های کتاب، این تمرین حفظ باورهای متناقض در کنار هم است: “جنگ صلح است”، “آزادی بردگی است”، “جهل قدرت است”، “۲ + ۲ = ۵”. این کار به این دلیل کار کرد که وقتی ذهن ما – حس منطق، اخلاق ما – به خطر بیفتد، کنترل آنها آسان تر می شود.

با در نظر گرفتن وقایع چند ماه گذشته، می‌توانید doublethink را به معنای چیزهایی مانند «متافوره آینده است»، «مردم میلیون‌ها دلار برای هنرهای مزخرف می‌پردازند» یا «این میلیاردر رمزارز قطعاً بهترین منافع من را در ذهن دارد» تعبیر کنید. ” این یک مرجع پیش پا افتاده است، اما به نوعی تنها مرجع منطقی است. به نوعی، جایی در طول مسیر، عموم مردم آمریکا فریب خوردند و تصور کردند که این چیزها علیرغم اینکه درست نیستند، می توانند درست باشند.

در ۱۱ نوامبر، مدیر عامل ۳۰ ساله صرافی ارزهای دیجیتال FTX، سم بنکمن-فرید، پس از اعلام ورشکستگی شرکتش استعفا داد. قبل از انفجار، Bankman-Fried (در عامیانه به آن SBF گفته می شود) به عنوان یک پسر نابغه در دنیای رمزارز در نظر گرفته می شد، نه تنها به دلیل وضعیت میلیاردر خود، بلکه به دلیل اینکه او به طور گسترده به عنوان “یکی از افراد خوب” شناخته می شد. که از مقررات دولتی بیشتر در مورد رمزارزها حمایت می کرد و در فضای موثر نوع دوستی پیشرو بود. نوع دوستی مؤثر (EA) بخشی از جنبش فلسفی و بخشی خرده فرهنگ است، اما به طور کلی هدف آن ایجاد ابزارهای مبتنی بر شواهد برای انجام بیشترین خیر برای اکثر مردم است. (افشا: در ماه اوت امسال، بنیاد خانواده بشردوستانه Bankman-Fried، Building a Stronger Future، به Vox’s Future Perfect کمک هزینه ای برای یک پروژه گزارش دهی در سال ۲۰۲۳ اعطا کرد. این پروژه اکنون متوقف شده است.)

در عوض، Bankman-Fried برعکس عمل کرد: او پس انداز بیش از یک میلیون نفر را مخفی کرد و ممکن است مرتکب کلاهبرداری شده باشد. در گفتگو با کلسی پایپر از Vox، او اساساً اعتراف کرد که شخصیت خوب‌تر یک عمل است (او نوشت: “لعنت به تنظیم‌کننده‌ها،” و گفت که “باید” به دلیل “این بازی احمقانه” در صحبت در مورد اخلاق خوب باشد. ما از خواب بیدار شدیم که غربی‌ها بازی می‌کنند، جایی که ما می‌گوییم همه شیبلت‌ها و بنابراین همه ما را دوست دارند.»

از نظر تخلفات شرکتی، فاجعه SBF مسلماً با انرون و برنی مدوف برابری می کند. در اینجا شخصی بود که خود را به عنوان یک میلیاردر خیرخواه معرفی کرد و دیگران را متقاعد کرد که پول خود را با او سرمایه گذاری کنند، فقط به این دلیل که او ۲۶ میلیارد دلار (در اوج خود) ارزش داشت. او با افراد مشهوری مانند تام بردی و لری دیوید همکاری کرد تا رمزنگاری – سرمایه گذاری بسیار پرخطری که بر فناوری متزلزل تکیه دارد – تنها راه پیش رو به نظر برسد. هر دو برادی و دیوید، در میان چندین فرد مشهور دیگر، اکنون در یک دادخواست دسته جمعی متهم به کلاهبرداری از سرمایه گذاران در میان سقوط FTX هستند.

اما نمونه های دیگری از تفکر دوگانه تکنولوژیک در تاریخ اخیر وجود داشته است. در طول یک سال گذشته، مارک زاکربرگ به قدری برای جریان اصلی «متاورس» مبارزات انتخاباتی انجام داد که نام یکی از قدرتمندترین شرکت های جهان را تغییر داد تا جاه طلبی های خود را نشان دهد. با این حال، متاورس او که Horizon نام داشت، در نهایت شبیه یک نسخه کمتر سرگرم کننده از سیمز شد، بازی ای که در سال ۲۰۰۰ منتشر شد (اما حتی سیمز هم پاهایی داشت). این استراتژی تا زمان انتشار نتیجه نداده است. این شرکت ۸۰۰ میلیارد دلار ضرر کرد.

با این حال، آنچه طعنه آمیز است، این است که هر کسی که کره چشم و مغز داشت می توانست به سادگی به زاکربرگ بگوید که Horizon وحشتناک است. نه تنها زشت و از نظر عملکردی بی فایده است، بلکه گران است (هدست های VR حداقل صدها دلار قیمت دارند). مطمئناً مردم به او گفتند – از زمان عرضه آن، این پلتفرم به طور گسترده در رسانه ها مورد تمسخر قرار گرفته است. برخط – فقط زاکربرگ گوش نداده است.

این چیزی در فناوری وجود دارد که در آن کارآفرینان به خود می گویند که وظیفه آنها نوآوری است. آنها می گویند که آنها سازندگانی هستند که راه رو به جلو را برای نسل بعدی روبل ها ترسیم می کنند که سال ها دیرتر در آینده آنها را دنبال خواهند کرد. اما اغلب کاری که آنها انجام می‌دهند این است که هر کجا که پول است، هر جا که سرمایه‌داران خطرپذیر خداپسند تصمیم می‌گیرند که به خروشک بازگردند، دنبال می‌کنند. آنها بر این باورند که می توانند آنچه را که در راه است پیش بینی کنند، صرفاً به این دلیل که «پول اینجاست» و وقتی پول به چیزی کاملاً بیهوده ختم می شود شگفت زده می شوند.

قانع‌کننده‌ترین استدلالی که تا به حال در مورد Web3 شنیده‌ام این است که «خب، این چیزی است که همه افراد باهوش روی آن کار می‌کنند». در ماه فوریه، من در یک جلسه برای زنان کریپتو کنجکاو در یک بار هتل گران قیمت و مد روز شرکت کردم که در آن همه بسیار باحال و خوب بودند. قسمتی که بیش از همه به من توجه کرد این بود که سازمان دهنده به میکروفون گفت: “چه بخواهیم چه نخواهیم، ​​این اتفاق می افتد.” موضوع این بود که چون همه این برادران مالی از طریق ارزهای دیجیتال و NFT ثروتمند می شدند، پس شاید بتوانیم به آنها برسیم.

چیزی که گفته نشد، اما چیزی که شنیدم، و همیشه وقتی کسی Web3 را برای من توضیح می‌دهد، شنیده‌ام، این بود: «آره، ما می‌دانیم که همه اینها احمقانه به نظر می‌رسد. ما می دانیم که بیشتر هنرهای NFT بد است و این ایده که هر کسی صدها هزار دلار برای آن بپردازد حتی کمی منطقی نیست. ما می دانیم که کل این سیستم اساساً یک طرح هرمی است و برای محیط زیست مضر است و هیچ کس واقعاً تا به حال مورد استفاده خوبی برای آن ارائه نکرده است. اما پول اینجاست.»

من فکر نمی‌کنم کسی که روی کریپتو سرمایه‌گذاری کرده احمق باشد. در واقع من برعکس اعتقاد داشتم. پس از شرکت در جلسه، متقاعد شدم که افراد زیادی از ترس و FOMO وارد این نوع بازاریابی می‌شوند تا چند ماه دیگر هزینه قهوه‌ام را در اتریوم بپردازم. مطمئناً، من واقعاً نمی توانستم بفهمم چه چیزی در مورد کریپتو یا DAO یا هر چیز دیگر مفید است، اما این زنان باهوش و عادی و مردمی به نظر می رسیدند. بود پول زیادی کسب کردن

مشکل این است که مهندسی در آموزش این واقعیت بسیار بد است که بازاریابی فقط به معنای تبلیغات تلویزیونی و بسته های زیبا نیست. NFT ها بر اساس ظاهر جذابشان به بازار عرضه نشدند (که این بود: اصلا). آنها توسط افراد ثروتمند یا افراد ظاهراً ثروتمند به بازار عرضه می شدند که خود را تنها کسانی می دانستند که به اندازه کافی باهوش هستند که بدانند دنیا به کجا می رود. “شما فکر می کنید این است فقط یک jpeg؟» به نظر می رسید می پرسیدند. “از فقیر بودن لذت ببر.”

اما هر زنی که حساب فیسبوکی داشته باشد می‌توانست به آنها اطلاع دهد که این دقیقاً همان استراتژی است که توسط شرکت‌های بازاریابی چند سطحی استفاده می‌شود. هر طرح پولدار شدن سریع تمرینی است برای تفکر دوگانه: «ممکن است به هیچ وجه منطقی که به آن عادت کرده اید منطقی نباشد، اما به ماشین جدید من نگاه کنید! شما هم می توانید یکی داشته باشید!»

آیا واقعاً کسی فکر می کرد که یک میلیاردر می تواند خیرخواه باشد؟ آیا کسی فکر می کرد که Horizon آینده است؟ آیا مردم فکر می کردند که تصاحب توییتر توسط ایلان ماسک قرار است به شکل عادی پیش برود؟ شاید. ما همیشه به خودمان دروغ می گوییم. در دنیایی که در آن کالج‌های هنرهای لیبرال و مطالعات بشردوستانه به طور فزاینده‌ای به عنوان «کارخانه‌های واکیسم» اهریمنی می‌شوند، این فن‌آوران هستند که مانند افراد منطقی به نظر می‌رسند. کسانی که از آنها انتقاد می کنند، در نهایت ساده لوح، یا نادان به نظر می رسند، یا از پیشرفت می ترسند، به طوری که گاهی اوقات، به جای اینکه چشمان خود را باور کنیم، خودمان آن را باور می کنیم.

این ستون ابتدا در خبرنامه The Goods منتشر شد. اینجا ثبت نام کنید بنابراین شما بعدی را از دست ندهید، به علاوه اخبار انحصاری دریافت کنید.



دیدگاهتان را بنویسید