نقد خانه اژدها، قسمت ۲، “شاهزاده سرکش”: اشتباه ویسریس


در سرتاسر «شاهزاده سرکش»، قسمت دوم خانه اژدها، نویسندگان دست خود را به ما نشان می دهند – و این کسی نیست که تخم اژدها را در دست دارد.

توجه: این مقاله حاوی اسپویل برای خانه اژدها“شاهزاده سرکش.”

داستان خاندان آشفته تارگرین تا کنون عمدتاً بر موضوع جانشینی و اینکه چه کسی وارث بعدی پادشاه ویسریس (پدی کانسیدین) خواهد بود متمرکز بوده است. این قسمت از تاج و تخت دورتر می شود و توجه ما را به دعواهای سیاسی و نظامی نوپایی که در امتداد مرزهای وستروس و شهرهای آزاد اسوس برمی خیزد جلب می کند. با این حال، اگرچه «شاهزاده سرکش» مورد بحث، دیمون (مت اسمیت)، شمشیربازی (و تخم مرغ پرتابی) زیادی انجام می دهد، اما از نظر موضوعی تمرکز بر زنان دربار سلطنتی و رابطه آنها با پادشاه باقی می ماند. تلاش برای جانشین

تا حالا، خانه اژدها عمدتاً با مشخص کردن جنبه‌های وحشتناک مختلف زن‌ستیزی ذاتی آن، از کسل‌کننده و قابل پیش‌بینی شدن این تضاد مرکزی جلوگیری کرده است. در قسمت اول، استیصال ویسریس برای داشتن یک وارث باعث شد که او آگاهانه جان همسرش را در یک صحنه زایمان وحشیانه قربانی کند، به امید بیهوده نجات پسر متولد نشده اش. از آنجایی که این قمار نتیجه نداد، قسمت او متوجه می‌شود – البته نه بدون درجه وحشت – به دستور متحدان سیاسی‌اش با یک دختر ۱۲ ساله ازدواج می‌کند.

مسئله اصلی همه این ترفندها این است که ویسریس قبلاً یک وارث دارد – دختر نوجوانش، رینیرا (میلی الکاک). ما قبلاً این مقدار زیادی را باز کرده‌ایم، اما کافی است بگوییم که هیچ‌کس واقعاً باور نمی‌کند که رینیرا وارث است، و بدون حمایت دادگاه برای حمایت از او، مبارزه طولانی و سختی در پیش دارد.

این معضل در حال حاضر درگیری اصلی انیمیشن سریال است، اما چیزهای زیادی در این قسمت ظاهر می‌شود تا ما را از آن منحرف کند: اژدهای جالب، تخم‌های اژدهای باحال، دیمون که همه را با سرقت تصادفی یک تخم اژدها از قلعه ترول می‌کند، ویسری‌های ۵۰ ساله. تلاش برای گفت‌وگوی جدی با دختر ۱۲ ساله‌ای درباره ازدواج و یک بدجنس مرموز جدید به نام Crabfeeder به دلایلیوای خدای من این خرچنگ ها تا زنده اند مردم را می خورند؟!؟!

با این حال، علیرغم ارائه این مجموعه جالب توجه، نویسندگان هرگز از مسئله جانشینی و تأثیر آن بر زنان دربار سلطنتی چشم بر نمی دارند. علاوه بر این، تقریباً هر صحنه به ما یادآوری می‌کند که مردان دربار اولاً زنان اطراف خود را ابزار و در مرحله بعد به مردم می‌نگرند. در پایان اپیزود، تنها رابطه غیرمعامله ای روی صفحه – رابطه رینیرا و بهترین دوستش در دادگاه، آلیسنت هایتاور (امیلی کری) – برای همیشه تغییر خواهد کرد.

زنان دربار سلطنتی همه پیاده هستند

در سرتاسر «شاهزاده سرکش»، همه شخصیت‌های مرد لحظاتی را تجربه می‌کنند که در آن تمام بازی را از دست می‌دهند – جایی که نشان می‌دهند زنان اطرافشان در درجه اول به عنوان مهره‌های شطرنج برای مانور دادن آنها ارزشمند هستند. کورلیز ولاریون (استیو توسن) و همسرش رینیس (ایو بست) به ویسریس پیشنهاد ازدواج با دختر ۱۲ ساله‌شان لانا می‌دهند و او را راهنمایی می‌کنند که در طی یک مکالمه دردناک، پادشاه را فریب دهد. (اشکال ندارد، او به او اطمینان می دهد، زیرا تا ۱۴ سالگی مجبور نخواهد بود با او بخوابد.) ویسریس از این احتمال که چنین دختر جوانی را به عنوان عروس خود بگیرد، ناراحت است، اما از نظر سیاسی، اگر موارد غیر نفرت انگیزی وجود داشته باشد. راهی برای متحد شدن با Velaryons قدرتمند، این به وضوح انتخاب بهینه خواهد بود.

در همین حال، اتو هایتاور (ریس ایفانس) به طور پیوسته دختر ۱۸ ساله خود آلیسنت را اصلاح می کند تا جایگزین ملکه شود. برای روشن شدن، هر دو ازدواج غیر وجدان هستند. نه لانا و نه آلیسنت در اینجا هیچ انتخابی ندارند و مجبور کردن یک جوان ۱۸ ساله به ازدواج با یک مرد ۵۰ ساله فقط از نظر اخلاقی کمتر از قاچاق یک نوجوان ۱۲ ساله است. سبک خاص والدینی که اوتو را می‌بیند که دخترش را لباس‌های مادر مرده‌اش می‌پوشاند تا او را نزد پادشاه دلال محبت کند، ظاهراً آلیسنت را وادار کرده است که ناخن‌هایش را به سرعت بجود و آنها را خون آلود کند. “چرا خودت را نابود می کنی؟” اتو در یک نقطه از او می پرسد – سپس بلافاصله از او می پرسد که آیا امشب شاه را می بیند یا نه، زیرا نگرانی اصلی او این است که آسیب زدن به خود مانعی برای دستگیری شاه باشد.

حتی دیمون که از دسیسه های دربار به دور است، سعی می کند بر زنان کنترل داشته باشد. او به عنوان بهانه ای برای تلاش تا حدودی کیشوتوس برای دزدیدن تخمک از برادرش برای سرگرمی، یک بارداری ساختگی ایجاد می کند. برای معشوقه اش میساریا، بدون اینکه به او بگوید. مردان در درجه اول به زنان به عنوان بدن نگاه می کنند و این بدن در درجه اول در اختیار آنهاست. “تو تنها وارث من هستی – ممکن بود کشته شوی!” ویسریس پس از بازیابی تخم اژدها از دیمون به رینیرا می گوید. به ترتیب این دو جمله دقت کنید. رینیرا اول جانشین ویسریس و بعد دخترش است. مانند مادرش قبل از او، اولویت او محافظت از وارث قبل از زن است.

اما اگر اولویت او حفاظت از ورثه است، هیچ کس دیگر اصلا ورثه را در اولویت قرار نمی دهد. در پایان قسمت آخر، مردانی را دیدیم که از سراسر قلمرو به رینیرا وفادار هستند. اما بارها و بارها در این قسمت، می بینیم که نه تنها شورای کوچک پادشاه این ایده را که رینیرا در واقع وارث بعدی خواهد بود کاملا رد می کند، بلکه به نظر می رسد که ویسریس خودش هم به سختی این موضوع را باور می کند. اگر این کار را می کرد، مطمئناً به جای یافتن جایگزینی برای همسرش، نگران آموزش واقعی او بود. درعوض، او مکرراً به اعضای شورای خود اجازه می‌دهد تا رینیرا و نظرات او را اخراج کنند، به آن‌ها اجازه می‌دهد تا زمانی که او می‌خواهد پیشنهادات خود را برای حل مشکل ارائه دهد، او را در مشغله‌های کاری بفرستند، و زمانی که او مشکلاتی را حل می‌کند، عمدتاً با او به عنوان یک کودک سرکش رفتار می‌کند. راه خودش

رینیرا خنگ نیست – او می داند که پادشاه اگر می توانست یک وارث مرد انتخاب می کرد. او در یک نقطه به آلیسنت می گوید: «او من را انتخاب نکرد، او دیمون را رد کرد. با این حال، به نظر می رسد رینیرا معتقد است که می تواند میدان رویاها راه او به یک حکومت هماهنگ حتی با افرادی که پیش از موعد او را به عنوان رهبر خود رد کرده اند.

رینیس که بهترین موقعیت را برای درک حقیقت در مورد نقش رینیرا به‌عنوان وارث با توجه به شانس‌های خنثی‌شده‌اش در تاج و تخت دارد، سعی می‌کند به او در مورد آنچه در راه است هشدار دهد و سعی می‌کند با او همسطح شود. اما در زمینه دلال بازی دخترش، رینیرا به عنوان یک بازی قدرتی تحقیرآمیز مطرح می شود.

«من نظم همه چیز را می فهمم. من مطمئن نیستم که شما این کار را انجام دهید.

رینیرا پاسخ می دهد: “وقتی ملکه شوم، نظم جدیدی ایجاد خواهم کرد.” او هنوز آن را دریافت نکرده است. او خواهد.

ویسریس در تصمیم گیری یا درک دادگاه شکسته خود خوب نیست

این حقیقت که ویسریس اصلاً همسرش است باید به رینیرا بگوید که وضعیت او در دادگاه چقدر مخاطره آمیز است. پدرش در گذشته گرفتار شده است و بیشتر بر بازسازی یک مدل عظیم از والریای قدیمی متمرکز شده است تا اینکه به آینده نگاه کند و او را برای حکومت آماده کند. این کاملاً ممکن است که خود تخت آهنین با تلاش برای کشتن وی، احترام استعاری خود را برای ویسریس از دست بدهد: در قسمت اول، ویسریس را با زخمی بر پشتش دیدیم. حالا او انگشت پوسیده دارد. در کتاب، این زخمی است که پس از لیز خوردن و بریدن خود بر تخت به او وارد می شود. آیا تاج و تخت می تواند در تلاش برای تسریع در پایان سلطنت این پادشاه ضعیف اراده باشد؟

ویسریس همچنین نمی‌داند که تا چه حد به قوی‌ترین متحد خود در Corlys نزدیک شده است. ویسریس با امتناع مستمر از سرکوب درگیری‌های مرزی فزاینده بین وستروس و اسوس در دریاهای جنوب غربی کشور، قلمرو خانه کورلیس و ناوگان تجاری قدرتمند او را در برابر حمله آسیب‌پذیر کرده است. اکراه او همچنین توانایی کورلیز را برای مبارزه به تنهایی تضعیف می کند و نشان می دهد که ثروت زیاد، زمین و قدرت نظامی کورلیز فقط سطحی سطحی از قدرت و احترام در دادگاه را به جای معامله واقعی برای او به ارمغان آورده است.

به طور همزمان، ویسریس به وضوح نمی‌داند که اتو در طول سال‌ها چقدر رنجش آرام برای او ذخیره کرده است. مطابق با آتش و خون، آهنگ یخ و آتش رمانی که این نمایش بر اساس آن ساخته شده است، اتو عملاً دو سال را به عنوان حاکم واقعی وستروس گذراند، در حالی که مسئله جانشینی پادشاه قبلی در حال تصمیم گیری بود. بنابراین موقعیت او به عنوان دست پادشاه عملاً یک تنزل رتبه است که تا به امروز ادامه دارد. Rhys Ifans هر اتاق را با تحقیر محدودی پر می کند و دیدن آن شگفت انگیز است. او با درایت در یک نقطه به پادشاه می گوید: “من به شما حسادت نمی کنم.”

در مورد آلیسنت، خواندن او به اندازه پدرش دشوار است. اینترنت مضامین ناخوشایند دوستی رانیرا با آلیسنت را شاد کرده است، اگرچه این می تواند به راحتی فقط حال و هوای سوئیفتی باشد. امیلی کری نقش آلیسنت را با چنان تدبیری ایفا می کند که کاملاً مشخص نیست که آیا احساسات آشکار وفاداری و عشق رینیرا متقابل هستند یا اینکه آلیسنت به تازگی یاد گرفته است که دیپلمات کاملی باشد که رینیرا هرگز نخواهد توانست – بتواند بی سر و صدا برای همه خوشایند و تأیید کننده باشد. در اطراف او در حالی که مقدار بسیار کمی از خود را می بخشد. ناامیدکننده است که در نمایشی که مصمم است به ما بگوید که زنان دارایی هستند، احساس می‌کنیم که یک رابطه غیرمعامله به طرز تاسف باری نوشته شده است. اما شاید چنین دوستی هایی همیشه زودگذر باشد.

پس از دریافت برکت رینیرا برای شکار همسر، ویسریس گیج می شود زمانی که اعلام می کند قصد دارد با آلیسنت ازدواج کند و طوفان شوکه شده و ویران شده رینیرا را از اتاق بیرون می بیند. ویسریس نمی داند که چرا رینیرا شوکه می شود زیرا برای اینکه ببیند ازدواج با بهترین دوست دخترش از نظر روانی چه می کند و پیامدهای از بین بردن این دوستی چه می تواند باشد، باید این زنان را به عنوان انسان های تمام عیار ببیند. با زندگی مستقل خارج از رابطه آنها با خودش.

اگر ویسریس می‌توانست رینیرا و آلیسنت را به‌جای پیاده‌روی به‌عنوان مردم تصور کند، شاید می‌توانست درک کند که Otto Hightower چقدر بی‌وجدان است که دختر نوجوانش را در یک بشقاب به پادشاه عرضه کند، و از اشتباه گرفتن او با خیرخواهی اجتناب می‌کرد. در عوض، ناتوانی ویسریس در خواندن اتو باعث می‌شود که ازدواج با آلیسنت را انتخابی «ایمن» بداند، در حالی که هیچ چیز نمی‌تواند دور از حقیقت باشد – و از قضا او را به بزرگترین پیاده از همه تبدیل می‌کند.

جای تعجب نیست که رینیرا – جوان، جسور، آتشین، و مشتاق یادگیری نحوه رهبری – برای همه این مردان مانند یک تاب در جهتی دیگر نسبت به ویسریس انعطاف پذیر احساس می کند. او ممکن است نظم چیزها را درک نکند، اما کسانی که نگران حفظ این نظم هستند، به وضوح می‌دانند که او چیست: یک تهدید.

دیدگاهتان را بنویسید