چگونه تهاجم روسیه به اوکراین ابرقدرت آمریکا را به چالش می کشد


روسیه حق حاکمیت اوکراین و قوانین بین المللی را نقض کرده است. پاسخ ایالات متحده اقتصادی بوده است: تحریم‌هایی علیه روسیه که بزرگترین تحریم‌هایی هستند که تاکنون و هنوز هم غیرممکن است تا شکل تجاوزات ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه را تغییر دهد.

بنابراین، چگونه باید در مورد ایالات متحده به عنوان یک ابرقدرت در سال ۲۰۲۲ فکر کنیم؟

هنوز خیلی زود است که بتوان نتیجه گیری های گسترده ای در مورد اینکه جنگ در شرق اروپا برای آینده آمریکا در جهان به چه معناست. اما سرنخ‌های کافی وجود دارد که نشان می‌دهد قدرت آمریکا محدودیت‌هایی دارد، و در واقع همیشه این محدودیت‌ها را داشته است. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، ایالات متحده برای یک لحظه غیرقطبی کوتاه به سلطه جهانی دست یافت. سپس پرزیدنت جورج دبلیو بوش آن را از طریق جنگ های مخرب (و پرهزینه) تغییر رژیم به هدر داد. روسای جمهور بعدی مردم آمریکا را در مورد پیشرفت در خاورمیانه در دو درگیری که صدها هزار کشته برجای گذاشت، به باد انتقاد گرفتند. علیرغم تمام آن خطاهای غیر اجباری، ایالات متحده همچنان یک ابرقدرت باقی می ماند، اگرچه محدودیت های قدرت غیرنظامی آشکار شده است.

توماس پیکرینگ، که از سال ۱۹۹۳ تا ۱۹۹۶ به عنوان سفیر در روسیه خدمت کرد، می‌گوید که «کاریکاتور» آمریکا به عنوان یک ابرقدرت، طرز فکر اکثر آمریکایی‌ها در مورد نحوه کار جهان را مبهم کرده است.

به عنوان یک دیپلمات حرفه ای در طول چهار دهه، پیکرینگ شاهد تغییر موقعیت جهانی آمریکا از جنگ سرد تا فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی تا اوج برتری ایالات متحده در آغاز هزاره خواهد بود. او به من گفت: «اگر فرض شما این است که یک ابرقدرت می‌تواند هر کاری را، در هر کجا، در هر زمان که بخواهد، بدون متحمل شدن از پیامدهای خطر و عدم اطمینان انجام دهد، پس شما وضعیت کنونی جهان را اشتباه درک کرده‌اید.

یک ابرقدرت معصوم و قادر مطلق نیست. ایالات متحده نیرو اعزام نخواهد کرد اما صدها میلیون دلار سلاح به اوکراین ارسال کرده است، ائتلاف بین‌المللی را برای اعمال تحریم‌های اقتصادی گسترده و تشویق شرکت‌های فناوری و سازمان‌های جهانی مانند فیفا و المپیک به دنبال کردن انزوای فرهنگی تشویق کرده است. روسیه و با این حال، ایالات متحده، حتی با داشتن بزرگترین نظامی و قوی ترین اقتصاد جهان، نتوانسته است روسیه را به مسیری متفاوت ترغیب کند. بنابراین، پوتین به استقرار ارتش خود به سمت کیف ادامه می دهد. و به نظر نمی رسد توقف این تهاجم چیزی باشد که آمریکا قدرت تغییر آن را بدون خطر جنگ هسته ای داشته باشد.

ابرقدرت‌ها باید نبردهای خود را انتخاب کنند و در انتخاب‌های سختی مانند هر کشور دیگری شرکت کنند – به‌ویژه زمانی که با دشمنی با قابلیت هسته‌ای مانند روسیه روبرو هستند. و به جای درک پیچیدگی امور جهانی، بسیاری از آمریکایی‌ها این موضوع را درونی کرده‌اند که ایالات متحده هرگز در جنگ شکست نخورده است و ایالات متحده هرگز با دشمنان سازش نمی‌کند، به‌ویژه در طول درگیری. هیچ کدام درست نیست.

هر دو عامل نشان می‌دهند که ایالات متحده به عنوان یک کشور، نتوانسته محدودیت‌های خود را که برخی از آنها مدت‌هاست وجود داشته و صرفاً توسط تجاوز روسیه بر آن تأکید شده است، بشناسد.

لحظه غیرقطبی چگونه به پایان رسید

زمانی که جنگ سرد در دهه ۹۰ به پایان رسید، ایالات متحده از قدرت اقتصادی و نظامی بی‌رقیب برخوردار بود. فرانسیس فوکویاما، محقق، مدعی «پایان تاریخ» شد و مادلین آلبرایت، وزیر امور خارجه سابق، بر محوریت استثناگرایی آمریکایی در سکه‌های خود، «ملت ضروری» تأکید کرد.

برخی استدلال می کنند که آن لحظه تک قطبی اغراق شده بود. جوزف نای، استاد دانشگاه هاروارد که به طور گسترده در مورد قدرت آمریکا نوشته است، می گوید: «ببین، آمریکایی ها پس از پایان اتحاد جماهیر شوروی از غرور رنج بردند. “لحظه تک قطبی، من فکر می کنم، همیشه توهمی بود.”

در پایان جنگ سرد، ایالات متحده همچنان خود را به عنوان ضامن امنیت حفظ کرد. استفان ورتهایم، مورخ سیاست خارجی ایالات متحده در بنیاد کارنگی برای صلح بین‌المللی، به من گفت: «ایالات متحده خود را مسئول صلح، امنیت و دموکراسی در اروپا کرد. در واکنش به پاکسازی قومی در بوسنی، ایالات متحده از طریق ناتو اقدام نظامی علیه صربستان انجام داد. مداخله نسبتاً محدود بود و نتیجه آن پیش بینی موفقیت آمیز قدرت ایالات متحده بود.

اما آن لحظه یک جانبه، واقعی یا خیالی، کوتاه مدت بود.

ورتهایم استدلال می کند که حملات تروریستی در ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ چیزی نبود که این برتری جهانی را به چالش بکشد. بلکه ۲۰ سال فاجعه بار بود بیش از حد در واکنش آمریکا تهاجم به عراق و افغانستان محدودیت های قدرت ایالات متحده را آشکار کرد.

می‌توان گفت که اسامه بن لادن چیزی را در مورد آمریکایی‌ها می‌فهمید که خودشان هم نمی‌دانستند، یعنی در واکنش به حملات شنیع تروریستی، آمریکا بیش از حد واکنش نشان می‌دهد. با تهاجم و اشغال دو کشور، ایالات متحده با دو دهه ضربه ای مواجه خواهد شد که درزهای کشور را پاره کرد و ارزش های دموکراتیک را از طریق جنگ با تروریسم در داخل و خارج از کشور حاکم کرد. نای گفت: «اساساً با تهاجم به عراق، ما بیشتر از چیزی که بتوانیم بجویم، گاز می‌گیریم و به نتیجه می‌رسیم.»

ایالات متحده که در خاورمیانه و افغانستان غرق شده است، به گسترش نقش خود به عنوان پلیس جهانی از طریق شبکه ای از پایگاه ها و تعهدات نظامی ایالات متحده ادامه داد که به طور غیر مستقیم، قدرت ایالات متحده را کاهش داد. در این زمان بود که چین به عنوان یک نیروی متوازن شروع به ظهور کرد و روسیه دوباره به عنوان یک قدرت در اروپا ظاهر شد.

ورتهایم توضیح داد: «از آنجایی که جنگ در عراق و افغانستان مشکلات آشکاری دارد، ما وارد دوره افول تدریجی این باور می شویم که ایالات متحده می تواند جوامع دیگر را تغییر دهد. «یک مشکل این است که ما را به تعهد در قبال اوکراین سوق داد. این بدان معناست که وقتی این تعهدات را به درستی انجام ندهیم، اعتبار خود را از دست می دهیم.»

رئیس جمهور جو بایدن در مورد پایان جنگ در افغانستان از کاخ سفید در ۳۱ اوت ۲۰۲۱ صحبت می کند.
ایوان ووچی/AP

اکنون که ایالات متحده در یک رویارویی بالقوه با یک ابرقدرت هسته ای گرفتار شده است، واضح است که شاید بزرگترین شکست سال های اخیر عدم تاکید بر کنترل تسلیحات و کاهش سلاح های هسته ای در سراسر جهان بوده است. پرزیدنت باراک اوباما، که در اوایل زندگی خود یک فعال سرسخت ضد هسته ای بود، در سال ۲۰۱۱ درباره معاهده استارت جدیدی مذاکره کرد که کلاهک های هسته ای ایالات متحده و روسیه را کنترل و نظارت می کند. اکنون تا سال ۲۰۲۶ تمدید شده است، اما بیشتر مورد نیاز است. طی دهه‌ها، واشنگتن و مسکو اجازه دادند رژیم کنترل تسلیحات کاهش یابد، که با خروج دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا از نیروهای مهم هسته‌ای میان‌برد در سال ۱۹۸۷ به اوج خود رسید.

هدر هورلبرت، از اندیشکده آمریکای جدید، گفت: «به تدریج ساختارهایی که رقابت نظامی آمریکا و روسیه را قابل مشاهده و قابل پیش بینی نگه می داشتند، از بین رفتند. «در همان زمان، پکن» – که خود یک قدرت هسته‌ای است – «در حال ساخت زرادخانه‌های خود است و کاملاً روشن می‌کند که علاقه‌ای به مدل کنترل تسلیحات آمریکا و شوروی ندارد.»

و سایر بحران‌های جهانی، مانند همه‌گیری، ناتوانی ایالات متحده را در رهبری به عنوان کشوری ضروری آشکار کرده است.

پویایی کمتر مورد بحث که قدرت ایالات متحده را تعدیل کرده است

اکنون آمریکا و اروپا در حال جنگ اقتصادی علیه روسیه هستند. در زیر آن، می‌توان ناکامی آمریکا را در تصور اقتصاد پس از نفت یا مجموعه‌ای فوری از سیاست‌های جهانی برای رسیدگی به بحران آب و هوا مشاهده کرد. حتی در شرایطی که تحریم‌ها روسیه را تحت فشار قرار می‌دهند، بازار بین‌المللی به منابع انرژی روسیه وابسته است – با اثرات منفی اجتناب‌ناپذیری که به دیگران آسیب می‌رساند.

شعارهای حقوق بشری رهبران آمریکایی نیز آمریکایی ها را فریب داده است. اکثر روسای جمهور ایالات متحده، به استثنای ترامپ، موارد سوء استفاده در سراسر جهان را مورد توجه قرار داده اند. اما آنها از روش آمریکا برای انجام تجارت سنگین با سوء استفاده کنندگان برجسته مانند روسیه و چین جلوگیری نکرده اند. همانطور که ماکسیمیلیان پاپ در اشپیگل بین المللی می نویسد، اروپا نیز با این معادله راحت شد. این تناقضی است که اقتدارگراهایی مانند پوتین را قدرتمند کرده است.

در حالی که ایالات متحده نتوانست قاطعانه در مورد بحران های جهانی که نمی تواند از آنها اجتناب کند – آب و هوا و بیماری همه گیر، فقط دو مورد را نام برد – هیئت دیپلماتیک نیز خالی شده است. ترامپ را می توان برای برخی از این فروپاشی مقصر دانست اما نه همه آن.

اروپا به این فکر کرده است که آیا مشکل فقط ترامپ نیست، بلکه در هسته آن آمریکاست. این امر به ویژه پس از خروج پر هرج و مرج از افغانستان در تابستان گذشته مشهود است. جرمی شاپیرو از شورای روابط خارجی اروپا گفت: «مسئله افغانستان به نگرانی عمیق‌تری تبدیل شد که آنها در مورد قدرت آمریکا دارند. اگرچه ممکن است رهبران اروپایی اکنون درباره این موضوع سکوت کنند، اما او به من گفت که به دلیل دوقطبی شدن در واشنگتن نگرانی هایی در مورد صلاحیت آمریکا وجود دارد، “زیرا جمهوری خواهان و دموکرات ها با همه چیز سیاست داخلی را بازی می کنند.”

سوزان ناسل، مدیر عامل PEN آمریکا، می گوید که دموکراسی ایالات متحده و ظرفیت آمریکا برای ترویج حقوق بشر در سراسر جهان با هم مرتبط هستند. او به من گفت: «اکنون در سطحی بسیار عمیق‌تر به خانه رسیده است، اینکه این دو چیز در هم تنیده شده‌اند و اینکه دموکراسی ما در لبه‌ها در حال فروپاشی و فروپاشی دیده می‌شود، که ما نمی‌توانیم نیروی مؤثری برای دموکراسی در سطح جهانی باشیم.

کشوری که به جایگاه خود به عنوان یک نیروی اقتصادی و یک اقتدار دموکراتیک در سرتاسر جهان وابسته است، در ضعیف ترین و ناکارآمدترین وضعیت خود در نیم قرن یا بیشتر قرار دارد. هورلبرت آن را “زوال خودساخته” می نامد. نتیجه ترکیبی این است که ایالات متحده عملاً ظاهر نمی شود.

خوب است که بایدن احتمال قرار دادن نیروهای آمریکایی در جنگ جدید روسیه در اروپا را رد کرده است، یک درگیری بالقوه بی پایان برای کشوری که خروج از افغانستان دو دهه طول کشید. این تصمیم واقعیتی را آشکار می کند که محافل سیاست خارجی آمریکا اغلب آن را نادیده گرفته اند. مانند هورلبرت می‌گوید: «جاذبه مانند بقیه برای ما اعمال می‌شود.»

رژیم آنلاین دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/ رژیم کتوژنیک دکتر روشن ضمیر

دیدگاهتان را بنویسید