یک چیز خوب: دست چپ تاریکی به ما نشان داد که بهترین عشق در زندگی می تواند دوستی باشد.


همه روز ولنتاین را جشن نمی گیرند – برخی از مردم ترجیح می دهند به جای آن جشن گالنتین یا پالنتاین را با دوستان خود جشن بگیرند. امروزه، افراد بیشتری در حال بررسی ایده‌های رایج در مورد اینکه افراد مهم زندگی ما چه کسانی باید باشند – به ویژه با انتخاب روابط مادام العمر با دوستان، به عنوان خانواده تصمیم‌گیری شده، و با به چالش کشیدن هنجارهای پذیرفته شده صمیمیت و عاشقانه (به ویژه در روابط دگرافلاطونی) تجدید نظر می‌کنند. .

در واقع، چه می شد اگر بزرگترین عشق های ما با شرکای عاشقانه نبود، بلکه با بهترین دوستانمان بود؟ که در دست چپ تاریکی، رمان نویس مشهور اورسولا کی لو گین دقیقاً چنین امکانی را از طریق رابطه بین گنلی آی و ترم هارث رم و استراون به تصویر می کشد.

آنچه ما به عنوان “عاشقانه” در نظر می گیریم معمولاً فقط داستانی است در مورد دو نفر (معمولاً مردان و زنان دگرجنس گرا و سیس جندر) که در عشق رمانتیک قرار می گیرند و وارد یک رابطه عاشقانه انحصاری (و اغلب جنسی) می شوند (به ویژه ازدواج). این تصور محدود از عاشقانه در جامعه به نام آماتونورماتیو شناخته می شود. همانطور که الیزابت بریک، استاد فلسفه دانشگاه رایس در کتاب خود استدلال می کند به حداقل رساندن ازدواج، همه ما تحت فشار هستیم تا در زندگی خود به دنبال غیر طبیعی بودن باشیم. این اتفاق به قیمت سایر روابط مانند دوستی و روابط ما با خودمان می افتد.

دست چپ تاریکی اساساً غیر طبیعی بودن را به چالش می کشد. داستان در مورد Ai، قهرمان زمینی است که تلاش می کند تا سیاره گتن را به Ekumen، یک اتحاد بین کهکشانی، ملحق کند. لو گین از طریق مأموریت فرستاده خود برای ایجاد ارتباط و اعتماد با گتنی‌های انسان‌مانند – از جمله یکی از رهبران گتن به‌ویژه، استراون – می‌پرسد: چه می‌شد اگر کل جامعه بدون ازدواج رسمی، تربیت فرزند یا نقش‌های رابطه‌ای ساخته می‌شد؟ چه می شد اگر ما روابط عمیق و در عین حال غیرعاشقانه ای خارج از نقش های دوتایی «مرد» و «زن» داشتیم؟ با گذشت زمان، آی متوجه می شود که باید عقاید از پیش تعیین شده خود در مورد جنسیت، جنسیت و روابط را کنار بگذارد تا واقعاً استراون را درک کند و با او ارتباط برقرار کند.

دست چپ تاریکی، یک تور علمی تخیلی – که با موضوعاتی مانند اولین تماس، ناسیونالیسم، فلسفه تائوئیستی و پیشگویی دست و پنجه نرم می کند – در هسته خود داستانی در مورد ارتباط و دشواری برقراری ارتباط و ایجاد روابط با افراد دیگر است. تلخی داستان از آنجا ناشی می شود که آی و استراون از طریق سوء تفاهم متقابل و شکاف های فرهنگی و زبانی برای ایجاد رابطه ای عمیق از اعتماد، پذیرش و عشق کار می کنند. بیش از ۵۰ سال از انتشار کتاب در سال ۱۹۶۹ می گذرد، اما عاشقانه بین آی و استراون همچنان به عنوان الهام بخش برای صمیمی شدن فراتر از ایده های غیرعادی همجواران و ازدواج عمل می کند و درس هایی دارد که می توانند در روابط خود تلاش کنند.

در ابتدا، آی قادر به برقراری ارتباط و اعتماد با استراون نیست، زیرا استراون، مانند همه مردم گتن، آندروژن است. نه “مرد” و نه “مونث” به عنوان انسان از زمین در بدو تولد اختصاص داده نمی شود. (توجه: لو گین از ضمایر «او/او/او» برای اشاره به گتنی ها استفاده می کند، زیرا در زمان نوشتن رمان، احساس می کرد که آنها «واقعاً عمومی هستند.» پس از اینکه با انتقادات و تأمل های فراوان روبرو شد، بعداً به این موضوع رسید. در مورد آن انتخاب فکر دومی داشته باشید.) همانطور که آی در هنگام شام با استراون در فصل اول اشاره می کند:

«… من فکر می کردم که اجرای Etraven سر میز زنانه بوده است… آیا در واقع شاید این زنانگی نرم و نرم بود که از او بدم می آمد و به او بی اعتماد می شدم؟ زیرا غیرممکن بود که او را به عنوان یک زن در نظر بگیرم … و با این حال، هر زمان که او را به عنوان یک مرد تصور می کردم، احساس دروغگویی می کردم.

مشخص می شود که آی یک مشکل جدی جنسیت گرایی، زن ستیزی و همجنس گرا هراسی دارد و این امر مستقیماً مانع از کار او در برقراری ارتباط با گتنی ها و جلب اعتماد آنها می شود. نویسنده چارلی جین اندرس مشاهده کرد که “[Ai is] در مورد همه چیز کنجکاو و باز فکر می کند، به جز مناطق عظیمی که ذهن او مدت هاست در آن بسته شده است.»

در همین حال، استراون متحد ثابت قدم آی در مأموریت او برای اتصال گتن به اکومن است. با فداکاری های شخصی، او در طول داستان از Ai حمایت می کند، اگرچه دومی تا مدت ها بعد متوجه این موضوع نمی شود. استراون در انتقال مقاصد خود به دلیل کدهای اجتماعی گتنی که آی به طور کامل آنها را درک نمی کند، مشکل دارد. علاوه بر این، آی با استراون به روش هایی ارتباط برقرار می کند که مغرور، مبهم و حتی توهین آمیز است. استراون سرانجام متوجه می شود که “[Ai] از ما غافل است: ما از او.»

به دلیل جهل گفته شده، آی به یک مزرعه زندان ختم می شود. استراون او را از مرگ حتمی نجات می دهد و داستان به اوج خود می رسد زیرا این دو باید از یک تندرای عظیم و یخچالی عبور کنند تا به کشور استراون برگردند. اینجاست که ماه‌ها سورتمه، وسایل و وسایل خود را در صدها مایل صحرای قطب شمال می‌کشند، که این دو با سوء تفاهم‌های دیرینه خود کار می‌کنند و شروع به درک واقعی یکدیگر می‌کنند. به ویژه، زمانی که استراون تلاش می‌کند تا به روش‌های آسان‌تری برای آی‌دی ارتباط برقرار کند، آی متوجه می‌شود که باید دیدگاه‌های جنسیتی و ناامنی‌های مردانه‌اش را مهار کند تا به استراون نزدیک‌تر شود. وقتی بیمار یا خسته می‌شود، آی یاد می‌گیرد که از نگرانی استراون قدردانی کند و از آن رنجیده نشود، و همچنین در مورد محدودیت‌های خود صادق‌تر باشد.

و در خلال انزوای مشترک آنها در زیر قطب شمال است که آی سرانجام می آید تا اتراون را همانطور که همیشه دوست داشت دیده شود:

“تا آن زمان من … امتناع کرده بودم [Estraven] واقعیت خودش… او تنها کسی بود که من را کاملاً به عنوان یک انسان پذیرفته بود: که … [gave] من تمام وفاداری شخصی خود را داشتم، و به همین دلیل از من تقاضای یکسانی از به رسمیت شناختن، پذیرش می‌کردم… می‌ترسیدم اعتماد و دوستی‌ام را به مردی زن و زنی که یک زن بود بدهم. مرد.”

چیزی که در مورد رابطه آی و استراون عمیق است این است که وقتی از هنجارهای غیرعادی معنای صمیمی بودن عبور می کنند، به هم نزدیک تر می شوند. اگرچه تا حد استخوان فرسوده شده اند، اما یاد می گیرند که بیشتر با کلمات کمتر ارتباط برقرار کنند و از طریق اعتماد متقابل بر بسیاری از تماس های نزدیک روی یخ غلبه کنند. به طور شگفت انگیزی، در حالی که تنش جنسی وجود دارد، آنها ترجیح می دهند با یکدیگر رابطه جنسی نداشته باشند، و – برخلاف همه چیزهایی که در مورد عاشقانه به ما آموزش داده شده است – در واقع باعث می شود آنها بیشتر به یکدیگر اعتماد کنند:

“زیرا به نظر من، و من فکر می کنم او، از تنش جنسی بین ما بود، اکنون پذیرفته شده و درک کرده ام، اما آرام نشده است، که اطمینان بزرگ و ناگهانی دوستی بین ما افزایش یافته است: دوستی که بسیار مورد نیاز است. ما هر دو در تبعیدمان، و قبلاً در روزها و شب‌های سفر تلخمان به خوبی ثابت کرده‌ایم، که می‌توان آن را، حالا و بعد، عشق نامید.»

عنوان کتاب نمادی از رابطه آنها است، زیرا آنها از تصور شخص دیگر به عنوان یک بیگانه غیرقابل درک فراتر می روند و در عوض یکدیگر را به عنوان یک دوست و شریک – به عنوان دست چپ خود می بینند. و از طریق عاشقانه‌هایشان، لو گین دنیایی فراتر از محدودیت‌های جنسیتی و جنسیتی، و همچنین فراتر از محدودیت‌های فرهنگی را که بر اساس آن چیزها بر روابط خود تحمیل می‌کنیم، کشف می‌کند. همانطور که Ai در پایان داستان متوجه می‌شود، ارتباط واقعی زمانی ایجاد می‌شود که ما نه تنها خود را با دنیای دیگران وفق دهیم، بلکه بدن و واقعیت‌های خود را نیز ناآرام می‌کنیم تا جایی برای آن جهان باز کنیم.

در نهایت، دست چپ تاریکی به ما می آموزد که هر یک با یکدیگر بیگانه هستیم – در کیهانی وسیع و منحصر به فرد در فضا زندگی می کنیم که دیگران به سختی می توانند امیدوار باشند که هنگام عبور از مسیرها درک کنند. اما در گستره عمیق آن تاریکی سرد، به طور همزمان، همیشه، ستارگان درخشان بی‌نهایت امکان ایجاد ارتباط و گرما واقعی وجود دارد.

دست چپ تاریکی توسط Ursula K. Le Guin موجود است همه جا کتاب فروخته می شود. برای توصیه‌های بیشتر از دنیای فرهنگ، به ادامه مطلب مراجعه کنید یک چیز خوب آرشیوها

رژیم آنلاین دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/ رژیم کتوژنیک دکتر روشن ضمیر

دیدگاهتان را بنویسید