فابلمن ها، باردو، زمان آرماگدون: همه در حال ساخت فیلم های خاطرات خود هستند


یک فیلم می تواند یک خاطرات عالی بسازد، زیرا هر فیلم یک ترفند است. یک فیلم باعث می شود احساس کنید چیزی را تجربه کرده اید، حتی اگر تجربه نکرده باشید. این به شما خاطرات درونی از چیزهایی می دهد که برای شما اتفاق نیفتاده اند، به گونه ای که هرگز نمی توانستند اتفاق بیفتند. همانطور که فدریکو فلینی در سال ۱۹۸۴ به رولینگ استون گفت: «سینما از زبان رویاها استفاده می‌کند: سال‌ها می‌توانند در یک ثانیه بگذرند و شما می‌توانید از جایی به مکان دیگر بپرید. این زبانی است که از تصویر ساخته شده است.» بنابراین، اگر می‌خواهید مخاطبی را وارد داستان خود کنید، راهی بهتر از ترغیب کردن آنها به زندگی در درون آن برای چند ساعت وجود ندارد، گویی زندگی‌ای است که در رویای خود دیده‌اند.

فیلمسازان به طور شهودی این پتانسیل را تشخیص می دهند. آن‌ها همچنین می‌دانند که حس کردن احساسات تجربه‌ی یک نفر بسیار جالب‌تر از این است که مانند مستندهای کم تخیل، در معرض بازگویی خشک حقایق قرار بگیری. در بیشتر تاریخ سینما، کارگردانان با این رسانه به عنوان راهی برای نمایش خاطرات خود روی پرده بازی کرده اند.

اما اگر سینمای خاطرات در گذشته زیاد اتفاق افتاده است، اکنون در دوران رونق خود است. در سال ۲۰۱۹ وجود داشت رم، برگرفته از خاطرات آلفونسو کوارون از دوران کودکی خود در مکزیکوسیتی. سال بعد، فیلم جوانا هاگ سوغات خاطرات جوانی هاگ را به طرز پیچیده ای بازسازی کرد و پس از آن در سال ۲۰۲۱ سوغات قسمت دوم. سال گذشته، بلفاست نگاهی اجمالی احساسی به دوران کودکی کنت برانا به ما داد. ممکن است این داستان‌ها را خودتخیلی بنامید – داستان‌هایی که به‌قدری خیال‌پردازی شده‌اند که می‌خواهیم بدانیم آنها حقیقت هستند – اما در مورد فیلم، که در آن فاصله کمی بین خالق و آفرینش وجود دارد، این اساساً یک تمایز بدون تفاوت است.

امسال – خوب، شما نمی توانید یک سنگ را بدون برخورد به خاطرات پرتاب کنید. استیون اسپیلبرگ که با ترسیم زندگی خود برای فیلم هایش غریبه نیست، بالاخره به تازگی خاطره ای با او ساخته است. فابلمن ها، طلاق والدینش و تلاش های جوانی خود برای درک جهان و ترس های خود را از طریق فیلم بررسی می کند. آلخاندرو ایناریتو باردو داستان فیلمساز و روزنامه نگار مکزیکی در یک بحران وجودی است. میا هانسن-لاو یک صبح خوب، در مورد یک رابطه عاشقانه پر سر و صدا، نشانه های متمایز از زندگی نامه خود را دارد. و جوآنا هاگ امسال با او باز می گردد دختر ابدی، که در جهان وجود دارد سوغات، در حالی که او با بار عاطفی و اخلاقی ساخت فیلمی درباره مادرش دست و پنجه نرم می کند.

تیلدا سوینتون به انعکاس خود در پنجره نگاه می کند.

تیلدا سوینتون در نقش دو شخصیت – یک زن و مادرش – بازی می کند دختر ابدی.
A24

برجسته در این زمینه، جیمز گری زمان آرماگدون ترفند دشواری را انجام می دهد که ما را به دوران کودکی گری در کوئینز راه می دهد، هم از منظر نوستالژیک لبه درخشان کودک و هم از دیدگاه بزرگسالی خودش. او هر دو رابطه پیچیده خانواده‌اش با طبقه، امتیاز و نژاد را آنطور که در آن زمان برای او ظاهر می‌شد و اکنون در بزرگسالی نسبت به آنها احساس می‌کند، می‌بیند. فیلم سوزن را نخ می کند و ما را نیز به این دیدگاه ها راه می دهد.

تجمعی از این نوع نمی تواند تصادفی باشد. یک توضیح برای این پدیده می تواند این باشد که مجموعه ای از کارگردانان سالخورده به طور طبیعی تمایل دارند به زندگی خود نگاه کنند، به ویژه در زمان چنین آشفتگی فرهنگی. به عنوان مثال، خاکستری استفاده می کند زمان آرماگدون به عنوان پنجره ای به زمان ما که گذشته و حال را به هم متصل می کند. با این حال همه این فیلم ها نگاه کارگردانان قدیمی تر نیستند. این پاسخ خیلی ساده به نظر می رسد.

این موضوع را دو فیلم از کارگردانان ۳۰ ساله در سال جاری نشان می دهد. کلیسای جامع جوانی کارگردان ریکی دامبروز، تا فیلمبرداری در خانه خانوادگی او را به‌عنوان راهی برای درک پدرش، به طرزی عالی بازآفرینی می‌کند. به طور مشابه، شارلوت ولز بعد از خورشیدکه در کن برجسته است، خاطرات سفری را که با پدرش در جوانی انجام داده را بازسازی می کند و احساس می کند نه تنها تلاشی برای درک، بلکه برای بخشیدن.

سرنخ های جالب دیگری نیز وجود دارد. در بیشتر این فیلم‌ها، شخصیت اصلی برای کارگردان، شخصیتی تخیلی است که معمولاً نام دیگری دارد. آواتار هاگ جولی هارت نام دارد. اسپیلبرگ سم فابلمن نام دارد. که در کلیسای جامع، D’Ambrose از شخصیت اصلی خود جسی دامروش نام می برد. باردوقهرمان داستان سیلوریو گاما نام دارد.

این حرکتی است که نویسندگان داستان گاهی از آن برای ایجاد فاصله یا طنز در یک روایت استفاده می کنند و در اینجا کار می کند تا ما را در مورد شخصیتی که می آفرینند فکر کنیم. قرار است بدانیم اینها کارگردان هستند و همچنین کارگردان نیستند – خاطره ای که کارگردان از خودشان دارد، نه خود واقعی شان. این یک چیز آسان برای درک است. خود گذشته ما بیشتر شبیه افرادی است که زمانی می‌شناختیم تا شخصیت‌هایی که در پیوستاری با خودمان هستند. و با این حال رفتاری است که شما را آگاه می کند که در حال تماشای یک فیلم هستید، نه فقط فیلم های خانگی یک نفر.

پسر جوان و پدربزرگش روی نیمکتی کنار هم نشسته اند.

زمان آرماگدون دوران کودکی جیمز گری در کوئینز را بازبینی می کند.
ویژگی های تمرکز

به عبارت دیگر، این یک تکنیک فراداستانی است که آگاهی شما را به فرم و همچنین محتوا جلب می کند و همیشه تنها نیست. اسپیلبرگ با فراداستان بازیگوش می شود فابلمن ها، لغزش چند شوخی تصویری و کلامی در فیلم که به شما یادآوری می کند شخصیتی که در حال تماشای آن هستید برای ساختن این فیلم بزرگ شده است و این تلاش خودش برای حل ترس هایی است که از زمان پسری با او وجود داشته است.

یا وجود دارد ایرلندیمارتین اسکورسیزی که در آن مارتین اسکورسیزی میراث خود را، اعم از حرفه ای و شخصی، مجدداً ارزیابی می کند. اسکورسیزی با استفاده از خاطرات شخص دیگری به عنوان راهی برای کشف زندگی خود، شخصیتی دارد که توسط همکار همیشگی‌اش رابرت دنیرو ایفای نقش می‌کند: او یک فیلم کامل و متعارف اسکورسیزی را زندگی می‌کند، سپس به شدت به ارزیابی مجدد داستانی می‌پردازد که درباره آن گفته شده است. خودش تمام زندگی اش این درک از طریق یک شخصیت در فیلم به دست می‌آید و به نظر می‌رسد زنگ بیدارباش او به وضوح از زندگی واقعی گرفته شده است.

داستان‌های خودکار، داستان‌های تخیلی نازک بر اساس زندگی نویسنده، یکی از واژه‌های رایج اخیر در دنیای ادبی بود، بنابراین می‌توانید این تکنیک‌ها را به آن گرایش مرتبط کنید. اما هر وقت از هنر سینما صحبت می کنیم، باید به یاد داشته باشیم که این یک تجارت است. بنابراین یک دلیل احتمالی دیگر وجود دارد: انبوهی از پول اخیر که برای «پروژه‌های شخصی» توسط کسب‌وکارهای پخش جریانی – به‌ویژه نتفلیکس، به سمت فیلمسازان پرتاب شده است. این روند اکنون رو به افول است، اما در حالی که ادامه داشت، محیطی را ایجاد کرد که در آن فیلمسازان فقط می‌توانستند تلاش کنند چیزهایی بسازند که قبلاً به هر دلیلی نمی‌توانستند بسازند. شاید آنها خیلی گران بودند، یا خیلی طولانی بودند، یا مدیران استودیو (هیچ وقت تخیلی ترین یا در ارتباط ترین افراد در تجارت) فکر نمی کردند کسی به آن اهمیت دهد. گرفتن چک سفید به اندازه یک برگه مجوز برای ادامه و ساخت آن فیلم شخصی است.

همچنین این واقعیت وجود دارد که این پروژه‌ها اغلب جوایزی را به‌ویژه برای فیلمسازان برجسته به دست می‌آورند. چیزی در مورد روشی که آنها ما را وادار می کنند در مورد آنها نه فقط به عنوان “داستان”، بلکه فیلم های کاری کنید که آنها احساس مهم، تاریخی، جدی و حتی حماسی کنند. این می تواند آنها را برای جوایز پایان سال به خوبی آماده کند – آنها فیلم هایی هستند که منظور داشتن چیزی، و شما می توانید آن را احساس کنید.

با این حال، هیچ یک از اینها توضیح کاملی ارائه نمی دهند، احتمالاً به این دلیل که یک توضیح آسان وجود ندارد. (به عنوان مثال، تعدادی از بزرگترین فیلم ها، از جمله فابلمن ها، زمان آرماگدون، و بلفاست، توسط پخش کننده ها سرمایه گذاری نمی شود.) در نهایت، فیلم های خاطره نویسی موفق می شوند زیرا ما آنها را تماشا می کنیم، یا حداقل فکر می کنیم که باید. خاطرات فقط مربوط به نویسنده نیست. این در مورد خواننده است، به ما راهی برای درک زندگی خودمان از طریق داستان دیگران می دهد. خاطرات بد زیادی وجود دارد، اما یک خاطره خوب می تواند متحول کننده باشد. و زندگی کردن از طریق خاطرات دیگران روی صفحه می تواند به شما این احساس را بدهد که خودتان آنها را تجربه کرده اید. شما ممکن است خود را از طریق شخص دیگری بهتر درک کنید – شاید یک ایرلندی. اگر خوش شانس باشید، می تواند زندگی شما را تغییر دهد.

بعد از خورشید از ۲۱ اکتبر در سینماها اکران خواهد شد. زمان آرماگدون از ۲۸ اکتبر در سینماها اکران خواهد شد. فابلمن ها از ۱۱ نوامبر در سینماها اکران خواهد شد. باردو در تاریخ ۱۸ نوامبر در سینماها و در ۱۶ دسامبر در نتفلیکس نمایش داده می شود. کلیسای جامع در Mubi پخش می شود. سوغات و سوغات قسمت دوم در Showtime پخش می شوند و برای اجاره یا خرید در سیستم عامل های دیجیتال در دسترس هستند. بلفاست در HBO Max پخش می شود و برای خرید در سیستم عامل های دیجیتال در دسترس است. رم و ایرلندی در نتفلیکس پخش می شوند. دختر ابدی و یک صبح خوب در جشنواره ها بازی می کنند و منتظر تاریخ اکران در سینما هستند.

دیدگاهتان را بنویسید