House of the Dragon، قسمت ۸، “Lord of the Tides”: صحنه پایانی، توضیح داده شده است


ما این هفته برای یک قسمت دیگر از وستروس بازگشته ایم جانشینی با اژدها، این بار بدون اژدها، اما تعداد زیادی از چهره برش، چشم های گم شده، و سوء تفاهم حماسی.

توجه: این مقاله حاوی اسپویل برای خانه اژدهاقسمت هشتم «ارباب جزر و مد».

«ارباب جزر و مد» یک جهش زمانی مهم دیگر را به ما ارائه می کند. با قضاوت بر اساس نوجوانان، که باز هم بازیگران جدید نقش آن‌ها را بازی می‌کنند، حدود دو سال پیش رفته‌ایم. عنوان به درگیری بر سر اینکه چه کسی ارباب بعدی Driftmark و رئیس خانه Velaryon خواهد بود اشاره دارد – اختلافی که به اندازه کافی جدی است تا کل خانواده ناکارآمد را به King’s Landing احضار کند تا آن را حل کنند. این دیدار دوباره شاهد یک بریدن سر، یک تجاوز جنسی (خارج از صفحه) و ناخوشایندترین شام شکرگزاری است.

همچنین ممکن است منجر به قتل، یا حداقل قتل رحمتی در زمان مناسب، یک پادشاه شود.

به طور سطحی، ممکن است به نظر برسد که کل این مجموعه رویدادها یک انحراف عظیم است. اما اتفاقات زیادی در این قسمت رخ می دهد، بسیاری از آنها مبهم است. اپیزود هفته گذشته انتقادهایی را به دنبال داشت که فیلتر رنگی آنقدر تیره است که به سختی می توانید شخصیت ها را ببینید. این هفته، این ابهام قابل مشاهده تبدیل به شفاهی شده است: شخصیت ها اغلب از کنار یکدیگر یا در اطراف یکدیگر صحبت می کنند. بیش از یک بار، یک شخصیت چیزی نبوی می گوید، اما به طور کامل نادیده گرفته می شود یا اشتباه می شود.

در همان زمان، روایت به سمت همدردی کامل با رینیرا و سیاهان سوق پیدا می‌کند، علیرغم اینکه کمتر از همیشه به ما نشان می‌دهد که این افراد در واقع چه کسانی هستند. هستند و غیر از قدرت چه می خواهند. رینیرا در این قسمت لحظه‌ای از بحران وجودی شکسپیر را تجربه می‌کند، که در آن او می‌پرسد آیا هدف او واقعاً فرمانروایی بر سرزمین است یا خیر – اما احساسات بسیار کمی دارد زیرا با وجود تمام توجه این سریال به چه کسی اراده حاکم باش، زمان بسیار کمی صرف تلاش برای متقاعد کردن ما شده است که، اگر کسی، باید بودن.

اما قبل از پرداختن به این سوال غول‌پیکر، اجازه دهید ابتدا آنچه را که در آخرین لحظات اپیزود اتفاق افتاده است روشن کنیم.

پیشگویی ها و تنش ها در راه است

توصیف این که این قسمت چقدر پرتنش است سخت است. اگرچه در واقع خیلی کم اتفاق می افتد، در تمام مدتی که من از هر ثانیه روی صفحه می ترسیدم، از این که شما ممکن است از طریق یک گردهمایی خانوادگی وحشتناک واقعی با خانواده وحشتناک واقعی خود دچار تنش شوید و رنج بکشید.

خطرات در مورد اینکه آیا جیس (هری کولت) و لوک ولاریون (الیوت گریهولت) به عنوان وارثان قانونی شناخته خواهند شد بسیار زیاد است – بنابراین همه به دادگاه سفر می کنند تا آن را حل کنند. آلیسنت (اولیویا کوک) از پذیرش شخصاً رینیرا (اما دارسی) و دیمون (مت اسمیت) امتناع می ورزد و آنها را بیرون از خانه در سرما منتظر می گذارد، اما او همچنین باید با موضوع مهم تری برخورد کند: پسرش و وارث فرضی خانواده. تاج و تخت، ایگون (اکنون با بازی تام گلین-کارنی) به یکی از خدمتکاران تجاوز جنسی کرده است. آلیسنت به ایگون می گوید: «تو پسر من نیستی» و برای اولین بار از زمان معرفی او، او را می بینیم که به وضوح تحت تأثیر چیزی قرار گرفته است. او در پاسخ ناله می کند: «من خیلی تلاش می کنم، اما هرگز برای تو یا پدر کافی نیست. رفیق، تمام چیزی که او می خواست این بود که تو یک متجاوز زنجیره ای نباشی؟

رینیرا پدرش (پدی کانسیدین) را در رختخواب و به شدت بیمار می یابد. (بعدها متوجه شدیم که بیماری مرموز ویسریس کل چشم و قسمت اعظم نیمه راست صورتش را ربوده است.) او با انحراف و عدم انسجام، رینیرا را با آلیسنت اشتباه می گیرد و سپس رینیرا را تنها فرزند خود می نامد. بنابراین در حال حاضر هر دو والدین اگان اساساً او را به عنوان وارثی کمتر مشروع نسبت به رینیرا معرفی کرده اند، حتی اگر او کسی است که مشروعیتش دائماً زیر سؤال می رود.

رینیرا از ویسریس می‌خواهد تا برای ادعای او و فرزندانش بر تاج و تخت بجنگد، حتی می‌داند که فرزندانش پسران طبیعی هاروین استرانگ هستند. او می پرسد که آیا او به پیشگویی ایگون اول – پیشگویی معروف به آهنگ یخ و آتش – اعتقاد دارد. اگر این نقطه داستان را در بین همه جانشینی و اژدها فراموش کرده باشید، این پیشگویی حک شده در خنجر فولادی والریایی بود که ویسریس در اوایل به رینیرا نشان داد. این کتیبه که به خط والریان عالی حک شده است، رویای اگان را درباره «شاهزاده ای که وعده داده شده بود» را توصیف می کند. در این دوره از تاریخ وستروس، این پیشگویی تنها برای افراد معدودی شناخته شده است که در طول قرن ها از حاکمی به حاکم دیگر منتقل شده است. (این همچنین عنوان کل مجموعه کتابی است که کل فرنچایز بر اساس آن ساخته شده است، اما احتمالاً این را می دانستید.)

ویسریس به سوال رینیرا پاسخ نمی دهد. در عوض، او کاری بسیار بهتر انجام می دهد: او خود را به سالن بزرگ می کشاند و در صندلی خود می نشیند تا برای آخرین بار اعلام کند که جیس و لوک وارثان قانونی هستند. برادر مار دریایی واموند ولاریون (ویل جانسون) که از این همه سفیدپوست که با گستاخی وحشیانه به او در مورد خانواده اش می گویند به ستوه آمده است، با سرکشی به دنیا فریاد می زند که جیس و لوک حرامزاده هستند و مادرشان فاحشه است – و بلافاصله توسط او سر بریده می شود. اهریمن، دیو.

به طور طبیعی، Viserys تصمیم می گیرد که زمان مناسب برای یک مهمانی است.

دلیل ظاهری جشن این است که نامزدی پسران رینیرا را با دختران دیمون برشته کنیم (من حتی نمی توانم محارم با محارم را در مورد آن محاسبه کنم، متاسفم، اما اگر می خواهید خودتان آن را حل کنید، این شجره نامه است). دلیل واقعی این است که برای ویسریس آخرین فرصت را فراهم کنیم تا از خانواده اش التماس کنیم تا آشتی کنند. رینیرا آلیسنت را نان تست می‌کند، که با اکراه به نظر می‌رسد که حاضر است رینیرا را به عنوان ملکه بپذیرد.

آلیسنت صادقانه به نظر می رسد. این امکان وجود دارد که او بالاخره متوجه شده باشد که ایگون یک حاکم واقعاً افتضاح، غیراخلاقی و فاسد خواهد شد. با این حال، این احتمال بیشتر است که هر دو زن برای خشنود کردن ویسریس چهره خوبی به نمایش بگذارند. و به هر حال واقعاً مهم نیست زیرا بچه های آنها همه با هم دعوا می کنند. لحظه ای که ویسریس از مهمانی بازنشسته می شود، با امیدواری که بالاخره زخم های خانواده اش را التیام بخشد، دعوا بین جیس، لوک و ایموند (ایوان میچل) در می گیرد که بارها آنها را با صدا زدن «پسران قوی» به آنها طعنه می زند.

در پایان این اپیزود پرتنش، سریال با فرستادن ویسریس در بستر مرگ، آلیسنت گیج‌شده را به آهنگ یخ و آتش ارجاع می‌دهد، پیشگویی که او هرگز نشنیده است. حالا، آلیسنت و رینیرا را گیج می‌کند و به «رینیرا» می‌گوید که به رویای اگان اعتقاد دارد – به آمدن شاهزاده‌ای که وعده داده شده بود.

او می گوید: «این تو هستی. «تو همانی. شما باید این کار را انجام دهید.» در ذهن او، او به رینیرا غایب تأیید می کند که معتقد است او کسی است که می تواند پادشاهی را متحد کند و خط تارگرین را ادامه دهد تا این پیشگویی محقق شود.

با این حال، چیزی که آلیسنت می شنود، خطاب کردن پادشاه به او است و به خوابی مربوط به ایگون اشاره می کند – که او به طور طبیعی فکر می کند باید پادشاهی باشد که به رؤیای همیشگی اش مبنی بر صعود پسری به تاج و تخت اشاره می کند. وقتی او به او می‌گوید، “تو باید این کار را انجام دهی”، او می‌شنود: “من معتقدم ایگون باید وارث باشد و تو باید این کار را انجام دهی.”

به نظر می رسد آلیسنت در هنگام شام حداقل به پذیرش حکومت رینیرا به عنوان ملکه فکر می کند. به جز آن زمان، او آنچه را که اشتباه می‌فهمد می‌شنود که پادشاه است و وظیفه خود را متحد کردن قلمرو اعلام می‌کند. برای راندن این طنز به خانه، دوربین به سمت خود خنجر، در کنار تخت پادشاه، حرکت می‌کند، و نور مستقیماً بر پیش‌گویی نوشته شده می‌تابد.

همه اینها یک سوء تفاهم حماسی و غم انگیز است – یا حداقل اگر هر یک از آن ها درست بود، این چنین بود. اما حرکات آلیسنت برای آشتی به احتمال زیاد حرکاتی توخالی برای دلجویی از پادشاه بود. ما این را می دانیم زیرا بعد از ضیافت، خدمتکار آلیسنت در آستان میساریا (سونیا میزونو) ظاهر می شود. ما یک دقیقه است که او را ندیده ایم، اما او هنوز در King’s Landing جاسوسی می کند. معلوم نیست اون اونجا چیکار میکنه، اما نمیتونه چیز خوبی باشه. و اگر افسانه و افسانه تاریخ وستروسی دقیق باشد، پس آلیسنت احتمالاً قبلاً تصمیم گرفته است که ویسریس را با هر معجونی که میساریا به بانوی منتظرش می دهد مسموم کند.

با این حال، اگر او شک داشت، درک نادرست او از کلمات ویسریس، توجیهی جدید و معنوی برای تمام خرابی هایی که قرار است به نام تأمین تاج و تخت برای پسرش ایجاد کند، به او داده است.

که ما را به این سوال می‌رساند: آیا ما هنوز یکنواخت هستیم خواستن رینیرا مدعی تاج و تخت است؟ ما باید؟

نه، واقعاً هیچ کدام از این افراد باید بر تخت بنشینند؟ از کجا بدانیم؟

یک پاسخ آسان برای آن وجود دارد: هیچ کس نباید حاکم باشد، زیرا امپراتوری شیطان است. اما با توجه به اینکه در این جهان چند صد سال طول می کشد تا یک اژدها به این نتیجه برسد، این واقعاً به ما کمکی نمی کند.

پاسخ آسان دیگری نیز وجود دارد: این باید حاکم باشد که متجاوز به عنف نباشد. که پسر آلیسنت، ایگون را از لیست خارج می کند. اما این هنوز واقعاً به ما کمک نمی کند که جاهای خالی را پر کنیم یا به ما کمک کند بفهمیم چگونه به اینجا رسیدیم، و نه اینکه چرا پسرهای آلیسنت اینقدر افتضاح هستند. بازنویسی مداوم بازیگران نیز به درک ما از همه شخصیت‌های جدید کمکی نمی‌کند. بین بازنویسی‌ها و جهش‌های زمانی، خانه اژدها واقعاً احساس می‌شود که به جای ترکیب کردن یک روایت فشرده و شخصیت محور، پاراگراف‌های متناوب از کتاب‌های تاریخ را اقتباس می‌کند.

به عنوان مثال: ما می دانیم که Alicent به زنی با پیچیدگی عمیق تبدیل شده است. او صمیمانه وارسته است و بسیاری از نمادهای سنتی تارگرین را از قلعه خلع کرده و نماد ایمان هفت را جایگزین آنها کرده است. او واقعاً از شکار جنسی پسرش وحشت زده است، و حداقل در سال های قبل، به همان اندازه از جاه طلبی بی امان پدرش ناامید شده بود. با این حال، ما او را دیده‌ایم که بسیاری از انتخاب‌های غیراخلاقی و حتی بی‌رحمانه بدون چشم‌اندازی انجام می‌دهد. اما ما این انتخاب ها را به طور خلاصه مشاهده کرده ایم. سوال بزرگتر اینکه چگونه او به این شکل تکامل یافته است هنوز برای ما توضیح داده نشده است. و تمام جهش‌های زمانی پریشان باعث می‌شود که نتوانیم بیشتر از آنچه قبلاً به دست آورده‌ایم به دست آوریم.

همزمان، روایت به وضوح می‌خواهد که ما ریشه رینیرا داشته باشیم و با جیس و لوک همدردی کنیم، همان‌طور که مخاطب با جان اسنو کرد. اما ما با جان اسنو همدردی نکردیم زیرا او حرامزاده ای بود که در تمام زندگی اش مورد توجه قرار گرفته بود. ما با او همدردی کردیم زیرا شخصیت او از همان قسمت اول تثبیت شد بازی تاج و تخت به عنوان مهربان، متواضع، و نجیب، علیرغم اینکه حرامزاده ای بود که در تمام زندگی اش مورد انتخاب قرار گرفت.

ما هر دو جیس و لوک را دیده‌ایم که در مواجهه با توهین‌های مکرر، به نوعی بردبار بودند. ما دیده ایم که جیس وقف مبارزه خوب و لوک برای یادگیری شده است. ما آنها را در حدود ۳۰ ثانیه دیدیم که با پدر واقعی خود، هاروین استرانگ، رابطه محبت آمیزی و حمایتی داشتند. و ما دیدیم که آنها روابط خوبی با نامزدهای جدیدشان، بائلا و رینا دارند، که ما نیز به سختی آنها را می شناسیم.

این ممکن است برای ایجاد نوعی همدردی پیش‌فرض کافی باشد – اما آیا می‌توانیم اعتماد کنیم که کشور در دستان خانواده‌ای به سرپرستی دیمون تارگرین امن‌تر از خانواده‌ای به سرپرستی افراد بی‌رحم است. اتو هایتاور و نوه متجاوزش؟ رینیرا فکر می‌کند که عمدتاً کنترل زندگی‌اش را در دست دارد، اما دائماً به دیمون هر چیزی که می‌خواهد می‌دهد. آیا او واقعاً در موقعیتی خواهد بود که به او نه بگوید، حتی اگر او بر تخت نشسته باشد؟ آیا پسرانش؟

هدیه آشکار این است که رینیرا را در حال عمل ببینیم – دیدن حکومت او. اما تا کنون، ما شاهد بوده ایم که او در هر جهت رهبری بسیار کمی داشته است. به عنوان مثال، گزینه سومی در رابطه با جانشینی دریفتمارک وجود دارد که هیچ کس حتی به بررسی آن دست نمی‌کشد – این عنوان می‌تواند به یکی از دختران مرحوم لیدی لانا منتقل شود. رینیرا در اوایل قول داد که نظم جهانی جدیدی را بر اساس برابری جنسیتی ایجاد کند، اما تاکنون حتی نتوانسته است نظم جدیدی را در خانواده نزدیک خود ایجاد کند.

و اگر نتیجه این است – که هیچ یک از این افراد لیاقت حکومت وستروس را ندارند – پس چرا ما اهمیت می دهیم؟ چه چیزی باعث می‌شود روی شخصیت‌هایی سرمایه‌گذاری کنیم که تاکنون عمدتاً به عنوان طرح‌های نازک به ما ارائه شده‌اند؟ تا قبل از این قسمت، می‌توانستم بگویم این ساختارشکنی مفهومی قدرت است که سریال هفته به هفته ما را در جریان آن قرار می‌دهد. اما اکنون نمی توانم بپرسم که آیا خانه اژدها در نهایت هیچ جذابیتی بالاتر از اژدها و نزاع ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید