آیا اعتیاد به غذا یک چیز واقعی است؟


شاید تیترها را دیده باشید. شکر همان نواحی مغز را روشن می کند که مواد مخدر! اختلالات مصرف مواد و اعتیاد به غذا به طور مشابه در مغز ظاهر می شود. همچنین ممکن است شنیده باشید که دوستتان به شدت ابراز احساسات می کند که یک غذای خاص «کاملاً اعتیادآور» است. ممکن است شما هم چنین احساسی داشته باشید. بنابراین ما واقعاً در مورد اعتیاد به غذا چه می دانیم؟ شواهد علمی واقعاً چه چیزی را به ما نشان می دهد؟ و اگر از نظر علمی معتبر نیست، چرا واقعی به نظر می رسد؟

CW: تحقیق ذکر شده حاوی زبان فوبیای چربی است.

اعتیاد یعنی چه؟

اول، مهم است که کلمه اعتیاد را بررسی کنیم. اگر به فرهنگ لغت نگاه کنیم، آن را به عنوان “وابستگی جسمی یا ذهنی به یک ماده خاص” تعریف می کنند. در زمینه بالینی، هیچ تعریف مورد توافقی از اعتیاد به غذا وجود ندارد و همچنین در جدیدترین راهنمای تشخیصی (DSM-5) تشخیصی وجود ندارد. بخشی از DSM-5 با عنوان “اختلالات مرتبط با مواد و اعتیادآور” وجود دارد، اما این فقط شامل قمار می شود. در واقع، “پرخوری” (طبق تعریف بالینی) به طور خاص به دلیل شواهد ناکافی از این بخش حذف شد.

مقیاسی که اکثر تحقیقات برای تعیین کمیت اعتیاد به مواد غذایی استفاده می کنند (به نام مقیاس اعتیاد به غذای ییل) بر اساس معیارهای اختلال مصرف مواد است. معیارها عبارتند از ناتوانی در توقف غذا با وجود «عواقب منفی»، احساس از دست دادن کنترل، و میل مداوم به غذا. به نظر آشنا میاد؟ بیشتر در مورد آن بعدا.

علاوه بر این، تحقیقات هنوز “عامل اعتیادآور” خاصی را در غذاها پیدا نکرده است، بنابراین این مقیاس بیشتر بر اساس رفتارهای فردی است. فکر کنم اینجوری باشه هنگامی که به اعتیاد به مواد مخدر نگاه می کنیم، اولین سوال به طور گسترده ممکن است این باشد که “آیا یک ماده اعتیاد آور استفاده شده است؟” در مورد غذا نمی توان این سوال را پرسید و پاسخ داد. بنابراین، آیا ما واقعاً می توانیم اعتیاد به غذا را تشخیص دهیم؟ آیا می‌توانیم از تجربه فردی یک نفر برای واجد شرایط شدن در مقیاس استفاده کنیم؟ خط سؤالات بلاغی من می تواند در صفحات ادامه یابد، اما این مقدمه روشن می کند که اعتیاد به غذا (۱) یک تشخیص بالینی نیست، (۲) نامشخص، و (۳) بر اساس شواهد بسیار قابل بحث است.

اکنون که این اصطلاح را کنار گذاشته‌ایم، می‌توانیم با دقت بیشتری به مطالعات خاصی که رسانه‌ها (اهم، فرهنگ رژیم غذایی) دوست دارند برجسته کنند نگاه کنیم. من روی برخی از بزرگترین و انفجاری ترین نکات تمرکز خواهم کرد.

ادعای شماره ۱

برخی از غذاها همان قسمت هایی از مغز را که در پاسخ به داروها تحریک می شوند، تحریک می کنند

این ادعا مبتنی بر این واقعیت است که خوردن غذاهای خاص دوپامین – هورمون احساس خوب – آزاد می کند. این یک اشتباه نیست! با این حال، آنچه در این مطالعات ذکر نشده است، اقدامات بی‌شماری دیگر است که این نواحی از مغز را تحریک کرده و دوپامین را آزاد می‌کند. مثال ها؟ او می خندد. پذیرفتن. موسیقی گوش کن فرهنگ رژیم غذایی دوست دارد این بخش را کنار بگذارد.

ترشح دوپامین همچنین با سیستم پاداش داخلی ما مرتبط است – انگیزه ها، خواسته ها و هوس های ما. خوب، مطمئنا، غذا و دارو هر دو سیستم یکسانی را روشن می کنند. اما نکته اینجاست: غذا و دارو موجودیت یکسانی نیستند. غواصی در ساختارهای شیمیایی داروهای خاص در مقابل مواد غذایی خاص، مسیرهای عصبی و تصویربرداری از مغز کل این وبلاگ را در بر می گیرد، اما به خاطر زمان، نتیجه این است: غذاها مانند داروها واکنش عصبی شیمیایی را اعمال نمی کنند. برخلاف مواد واقعاً اعتیاد آور، مطالعات حیوانی نشان می دهد که اگر غذا یا شکر با چیزی تلخ همراه شود، از مصرف آن اجتناب می شود. همچنین، خوردن مکرر نوع خاصی از غذا، تحمل شما را افزایش نمی دهد یا بدون آن علائم ترک ایجاد نمی کند. آیا لذت بردن با غذا و احساس پاداش با اعتیاد واقعی یکی است؟ شواهد نشان می دهد که خیر.

ادعای شماره ۲

وقتی به موش‌ها شکر داده شد، رفتارهای اعتیادآوری از خود نشان دادند که خارج از کنترل بود

رفتارهای مشاهده شده اجباری بود، مانند قسمت های پرخوری. همانطور که با ادعای قبلی، این یک عامل اصلی را کنار می گذارد. قبل از تغذیه موش ها با شکر، آنها را از آن محروم کردند. اگر لحظه ای “دینگ دینگ دینگ” را در سر دارید، من با شما هستم.

وقتی یک غذای خاص را محدود می کنیم چه اتفاقی می افتد؟ ما او را خیلی بیشتر می خواهیم. محدودیت‌ها غذا را جذاب‌تر و لذیذتر می‌کنند، که منجر به احساس عدم کنترل می‌شود. وقتی بدن نسبت به دفعه بعد که تغذیه خواهد شد مطمئن نیست، احساس میل به غذا و افکار وسواسی در مورد غذا را تقویت می کند. اگر این واکنش رخ نمی داد ما وجود نداشتیم! پاسخی که پس از محدودیت رخ می دهد، بیولوژیکی است. این پاسخ به گونه ای تکامل یافت که بتوانیم زنده بمانیم. هی، ما برای حفظ زندگی خود به غذا نیاز داریم! پس منطقی است که در پاسخ به محدودیت، بدن ما بیش از حد از تغذیه ما اطمینان می دهد.

هیچ مطالعه واحدی، چه حیوانی یا انسانی، وجود ندارد که محدودیت را کنترل کند.

برخی از اینها بسیار شبیه اختلال پرخوری است…

از آنجایی که ما در یک جامعه فوبیای چربی زندگی می کنیم، وقتی در تحقیقات اعتیاد به غذا غوطه ور می شوید، فوبیای چربی را نیز در آنجا خواهید یافت. برخی از مطالعات ادعا می کنند که اعتیاد به غذا هم با “چاقی” و هم با اختلال پرخوری (BED) مرتبط است. با این حال، وقتی به بخش عمده تحقیقات نگاه کنید، متوجه خواهید شد که (۱) بسیاری از افراد مبتلا به BED در بدن بزرگ‌تر نیستند و (۲) بسیاری از افراد در بدن بزرگ‌تر هیچ یک از علائم پیشنهادی اعتیاد به غذا را تجربه نمی‌کنند. . این ما را به مقیاس اعتیاد به مواد غذایی ییل بازمی گرداند. برخی از محققان تعجب می کنند که آیا می تواند اختلالات خوردن را شناسایی کند و اصلاً اعتیاد به غذا را تشخیص نمی دهد. یک بار دیگر، ما شاهد تأثیر گسترده محدودیت و محرومیت در رابطه با رفتارهای اعتیادآور به غذا هستیم.

در مورد غذاهای بسیار خوشمزه زیاد شنیده ام…

غذاهای لذیذ اغلب به عنوان غذاهایی با چربی و قند بالا توصیف می شوند. دو چیز ما برای زنده ماندن نیاز داریم، ممکن است اضافه کنم. در واقع، مقیاس اعتیاد به مواد غذایی دانشگاه ییل نشان می دهد که رفتارهای اعتیاد به غذا به طور خاص با این غذاهای بسیار اشتها آور مرتبط است. با توجه به اینکه فرهنگ رژیم غذایی به این نتیجه رسید که چربی رژیم غذایی اکنون مشکلی ندارد، من یک شرور جدید در شکر پیدا کردم که تمرکز بیشتر تحقیقات در مورد اعتیاد به غذا است.

این دیدگاه توسط همان مطالعات حیوانی که قبلاً ذکر کردم، تأیید می‌شود، که در آن، به یاد داشته باشیم، موش‌ها قبل از تغذیه با شکر خالص، یک رژیم غذایی با قند محدود می‌خوردند. علیرغم شیطانی شدن شکر، محققان نتوانسته اند هیچ ماده خاصی را که باعث اعتیاد به شکر شود، شناسایی کنند. از آنجایی که انسان‌ها معمولاً یک قاشق شکر را در سیلو نمی‌خورند، نمی‌توانند تشخیص دهند که شکر مقصر واکنش‌هایی شبیه به اعتیاد است. ممکن است احساس کنید قندتان از کنترل خارج شده است. قند همچنین ممکن است چیزی باشد که شما سعی می کنید از رژیم غذایی خود محدود کنید. تعجب می کنم… اگر این مطالعات بر روی یک ماده مغذی انجام می شد که در فرهنگ ما محدود نشده بود، آیا این تحقیق شواهدی از اعتیاد به غذا پیدا می کرد؟

تحقیقات PS در حیوانات نشان می‌دهد که وقتی موش‌ها محدودیت قند نداشتند، هیچ واکنش «اعتیادآور» به شکر ایجاد نمی‌کردند.

غذاهای ناخوشایند نیز می تواند پرخوری یا هوس خوردن آنها باشد.

تجربه شما معتبر است

روایت در مورد اعتیاد به غذا نه تنها با شواهد پشتیبانی می شود، بلکه می تواند کاملاً مضر باشد. وقتی صحبت از رفتارهای خاص در مورد غذا می شود، از جمله اختلالات خوردن و اختلالات خوردن، عوامل زیادی وجود دارد. اجازه ندهیم فرهنگ رژیم غذایی از اعتیاد به غذا به عنوان یک تاکتیک دیگر برای ترویج ترس و فوبیا از چربی استفاده کند تا ما را وادار کند که گروه های غذایی را از رژیم غذایی خود حذف کنیم.

نکته اصلی این است که هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد اعتیاد به غذا وجود دارد. اما این احساس او را باطل نمی کند. بسیار رایج است که احساس کنید برخی غذاها از کنترل خارج شده اند. من از مشتریان بی‌شماری شنیده‌ام که به من می‌گویند که نمی‌توانند «غذای داخل غذا» را در خانه نگه دارند، زیرا می‌ترسند نتوانند از خوردن آن دست بکشند. این می تواند کاملاً شبیه یک اعتیاد باشد. این همان چیزی است که زمانی اتفاق می افتد که فرهنگ رژیم غذایی به ما می گوید که برخی غذاها “بد” هستند و هرگز نباید آنها را بخوریم. ما می‌بندیم، می‌بندیم، می‌بندیم، تا زمانی که تو زیست‌شناسی انسانی ما را در اختیار بگیری و بگویی «من به این نیاز دارم تا ما را زنده نگه دارم». و این پاسخ چیز پسندیده ای است که باید مورد تکریم قرار گیرد و نادیده گرفته نشود.

اگر علاقه مند به خواندن بیشتر هستید، در اینجا برخی از منابع مرتبط در سراسر این پست وجود دارد:

رژیم آنلاین دکتر روشن ضمیر https://rdiet.ir/ رژیم کتوژنیک دکتر روشن ضمیر

دیدگاهتان را بنویسید