یا/یا نقد: دنباله ابله الیف باتومن عجیب، پشمالو، شیرین است


ادم سفیه و احمق، اولین رمان جذاب و مرده الیف باتومن در سال ۲۰۱۸، با شروع داستان های روی سن غیر متعارف بود. قهرمان داستان، سلین، اقدامات مشخصی بسیار کمی انجام داد و در پایان به ما اطلاع داد که «اصلاً چیزی یاد نگرفته است». یا/یا، پیگیری باتومن به ادم سفیه و احمق و یک دنباله مستقیم، با شوخ طبعی قبلی خود به اشتراک می گذارد، اما این کار را با ساختاری بسیار معمولی انجام می دهد. تا پایان یا/یا، سلین قطعا چیزی یاد گرفته است.

سلین در دهه ۱۹۹۰ دانشجوی کارشناسی در هاروارد است، درست زمانی که ایمیل در حال تبدیل شدن به یک چیز است. که در ادم سفیه و احمقاو تقریباً به طور کامل با یک ریاضیدان مجارستانی به نام ایوان معاشقه ای انجام داد که در تمام مدت زبان شناسی مطالعه می کرد و به شدت در مورد رابطه بین زبان و معنا فکر می کرد. با این حال، هنگامی که او در پایان سال اول تحصیلی خود به دنبال ایوان به مجارستان رفت، رابطه آنها بدون یک بوسه به پایان رسید. آن همه سخن گفتن در کلاس‌ها و ایمیل‌هایش وقتی سعی کرد داستان عشقش را به دنیای واقعی ببرد اصلاً به او کمک نکرده بود.

در حال حاضر، به عنوان یا/یا شروع می شود، سلین وارد سال دوم تحصیلی خود می شود که مصمم است دیدگاه جدیدی نسبت به زندگی داشته باشد. او رشته‌اش را از زبان‌شناسی به ادبیات تغییر داده است، و با تصمیم‌گیری که می‌خواهد رمان‌نویس شود، خود را متعهد می‌کند که یاد بگیرد چگونه زندگی زیبایی‌شناسانه داشته باشد. مشکل اینجاست که او کاملاً مطمئن نیست که چگونه چنین کاری را انجام دهد.

رساله فلسفی سورن کیرکگارد یا/یاکه سلین در اوایل رمان با آن مواجه می‌شود و عنوان آن را به این جلد می‌دهد، زندگی زیبایی‌شناختی را به عنوان همتای زندگی اخلاقی ازدواج و فرزندان نشان می‌دهد. (ادم سفیه و احمق این نام برگرفته از رمانی به همین نام فئودور داستایوفسکی و خاطرات باتومن در سال ۲۰۱۰ است. صاحبان عنوان آن را نیز از داستایوفسکی گرفته است.) سلین که هیچ علاقه ای به ازدواج یا بچه دار شدن ندارد، مشتاقانه به آن می پردازد، اما از اینکه می بیند نسخه کی یرکگور از زندگی زیبایی شناختی بیشتر حول محور اغوا کردن و سپس رها کردن زنان جوان می چرخد، ناامید می شود. هنگامی که سلین روایت او را می خواند، خود را نه در شهود اغواگر، بلکه در قربانی او، کوردلیا دلشکسته، می شناسد.

آیا راهی وجود داشت که وضعیت کوردلیا را بد نبیند یا فقط به دلایل احتمالی تاریخی بد تلقی شود؟ سلین با نوعی ناامیدی شگفت زده می شود. آیا نسخه‌ای از «خاطرات اغواگر» وجود داشت که در آن برابر بودند؟

سلین که نقشه واضحی از یکی از کتاب‌های درسی خود ندارد، به بهترین شکل ممکن بداهه‌پردازی کند. او به طور اتفاقی برای یک کلاس ثبت نام می کند. او فقط تصمیماتی را که دوست دارد یک شخصیت در یک رمان بگیرد، آزمایش می کند، به این دلیل که در یک نقطه خاص، فقط می تواند تمام اتفاقاتی که برایش می افتد را بنویسد و آن یک کتاب خواهد بود. و او تصمیم می گیرد، با کمی حذف کمتر از آنچه شاید می خواهد پیشنهاد کند، باکرگی خود را از دست بدهد.

این ماسک بالینی لغزنده است که جدا می شود یا/یا به طور قطعی از ادم سفیه و احمق. سلین ذاتاً شخصیتی است که بیشتر وقت خود را صرف فکر کردن می کند ادم سفیه و احمق، او توانست از این افکار استفاده کند تا با موفقیت هم خود و هم خواننده را از احساسات خود، به ویژه احساسات بدنی تر، فاصله دهد. واضح بود که او زمان زیادی را صرف فکر کردن به ایوان می کرد، اما سلین قصد نداشت به ما بگوید که به داشتن رابطه جنسی با او فکر می کند.

اما هفت صفحه یا/یاسلین به ما اطلاع می‌دهد که اگرچه فکر داشتن رابطه جنسی با ایوان یا هر شخص دیگری برای او جذاب به نظر نمی‌رسد، اما در کتاب قبلی به این فکر کرده بود که انجام این کار چگونه است. علاوه بر این، “بلافاصله مشخص بود که اگر ایوان سعی در رابطه جنسی با من داشته باشد، به او اجازه خواهم داد.” سلین از ادم سفیه و احمق قبل از اینکه به ما اعتراف کند می مرد.

زیرا سلین زمان کمتری را در آن می گذراند یا/یا پنهان کردن از احساسات خود نسبت به او ادم سفیه و احمق، این رمان کمتر از جلای سرد قبلی خود برخوردار است. این کتاب کثیف تر و کم نظم تر است، اما در عین حال قوی تر است و سلین به شخصیتی قوی تر و مشخص تر تبدیل شده است. وقتی او تصمیم می گیرد احساسات خود را پنهان کند، تنها برای این است که پرده برداری اجتناب ناپذیر ویرانگرتر شود.

او برای اولین بار در نهایت و فاجعه‌بار، در یک مونتاژ خون‌آلود و کم‌توجه به آن نگاه می‌کند، که با چیزی که او آن را «یک شوخی واقعاً خنده‌دار» می‌داند، محو می‌شود: «پس موضوع مهم این است؟» او با لحن روشنی به دلاور وحشت زده اش می گوید (او نمی خندد). اما ۲۰ صفحه بعد، سلین با خلاصه‌ای غیرمنتظره وحشیانه به این رویداد بازمی‌گردد: «من برای دو ساعت صدمه دیده بودم، و صدمه دیده بودم، و صدمه دیده بودم. خط مثل یک ضربه فرود می آید.

با این حال، دردسرهای عاشقانه سلین در خدمت تلاشی بزرگتر است: تلاش های دوقلوی او برای کشف اینکه چگونه نویسنده باشد و چگونه زندگی کند که او آن را ارزشمند می داند. در این موضوع نثر باتومن لطیف می شود و طنز طنز او محبت آمیز می شود. سلین یک غیرسیاسی پایان تاریخ را پرورش می دهد و هرگز در متن خود را به عنوان یک فمینیست معرفی نمی کند، اما او نمی تواند توجه کند که بسیاری از کتاب هایی که او تحسین می کند توسط مردان درباره زنان نوشته شده است که آنها آنها را احمق می دانند. پی بردن به اینکه چگونه نویسنده خوبی شوید، مانند فهمیدن اینکه چگونه یک زندگی زیباشناختی داشته باشید، به معنای یافتن راهی است که کاملاً با هر یک از آنها همذات پنداری نکنید. تا پایان یا/یاسلین در نهایت اعتماد به نفس کافی برای دیدن راه خود را به دست آورده است.

سلین از آسایش دهه ۱۹۹۰ نتیجه می گیرد: «من گنگ یا پیش پا افتاده نبودم و در آینده زندگی می کردم. “هیچ کس قصد نداشت مرا فریب دهد تا با یک بازنده ازدواج کنم، و حتی اگر این کار را می کرد، من خودم کتاب لعنتی را می نوشتم.”

آیا زندگی زیبایی شناختی را انتخاب می کنید یا زندگی اخلاقی؟ اگر سلین هستید، زندگی زیبایی‌شناختی را انتخاب می‌کنید – اما شما مسئول معنای زیبایی‌شناسی هستید.

دیدگاهتان را بنویسید